ویرگول
ورودثبت نام
آموزه بزرگان
آموزه بزرگانکانال تلگرامی آموزه بزرگان: t.me/ash_arbozorgan
آموزه بزرگان
آموزه بزرگان
خواندن ۲ دقیقه·۱۰ روز پیش

حکایت اَنگور

مولانا
مولانا

«انگور»، یا همون اُزوُمِ به ترکی و «عِنَبِ» به عربی و اِستافیلِ به رومی (یا یونانی‌)، خواسته مشترک چهار نفر هست!
ادامه ماجرا رو از زبان مولانا بخونیم:

چار کس را داد مردی یک دِرَم

آن یکی گفت : این به انگوری دهم

آن یکی دیگر عرب بُد گفت : لا

من عِنَب خواهم ، نه انگور ، ای دَغا

آن یکی ترکی بُد و گفت : این یَنُم

من نمی خواهم عِنَب ، خواهم اُزُم

آن یکی رومی بگفت : این قیل را

تَرک کن ، خواهیم اِستافیل را

در تنازع ، آن نَفَر جنگی شدند

که ز سرِّ نام ها غافل بُدند

مشت بر هم می زدند از اَبلهی

پُر بُدند از جهل و ، وز دانش تُهی

صاحبِ سرّی عزیزِ صد زبان

گر بُدی آنجا بدادی صلحشان

پس بگفتی او که من زین یک دِرَم

آرزوی جملتان را می دهم

چونکه بسپارند دل را بی دَغَل

این دِرمتان می کند چندین عمل

یک دِرمتان می شود چار اَلمُراد

چار دشمن می شود یک ، زِ اتّحاد

گفتِ هر یک تان دهد جنگ و فراق

گفتِ من آرَد شما را اتّفاق

پس شما خاموش باشید اَنصِتُوا

تا زبان تان من شوم در گفت و گو

انصتوا: ساکت باشید!( چون نمیدانید )

گر سُخنتان در توافق مُوثَقه است

در اثر مایۀ نزاع و تفرقه است

گَرمیِ عاریّتی نَدهد اثر

گَرمیِ خاصیّتی دارد هنر

سِرکه را گر گرم کردی ز آتش آن

چون خوری ، سَردی فزاید بی گمان

ز آنکه آن گرمیِّ او دهلیزی است

طبعِ اصلش سردی است و تیزی است

ور بُوَد یخ بسته دوشاب ای پسر

چون خوری ، گرمی فزاید در جگر

پس ریایِ شیخ بِه ز اخلاصِ ما

کز بصیرت باشد آن وین از عَمی

از حدیثِ شیخ جمعیّت رسد

تفرقه آرَد دَمِ اهلِ حسد

چون سلیمان کز سویِ حضرت بتاخت

کو زبانِ جملۀ مرغان شناخت

در زمانِ عدلش آهو با پلنگ

اُنس بگرفت و ، برون آمد ز جنگ

شد کبوتر ایمن از چنگالِ باز

گوسفد از گرگ نآورد احتراز

او میانجی شد میانِ دشمنان

اتّحادی شد میانِ پَر زَنان

تو چو موری بهرِ دانه می روی

هین سلیمان جُو چه می باشی غَوی ؟

دانه جُو را ، دانه اش دامی شود

و آن سلیمان جُوی را هر دو بُوَد

مرغِ جان ها را در این آخِر زمان

نیستشان از همدگر یک دَم اَمان

هم سلیمان هست اندر دُورِ ما

کو دهد صلح و ، نماند جورِ ما

قولِ اِن مِن اُمّةِِ را یاد گیر

تا به اِلّا و خَلافیها نَذیر

گفت : خود خالی نبوده ست اُمّتی

از خلیفۀ حقّ و ، صاحب همّتی

مرغِ جان ها را چنان یکدل کُند

کز صفاشان بی غِش و بی غِل کُند

مُشفِقان گردند همچون والده

مُسلِمون را گفت : نَفسَُ واحِدَه

نَفسِ واحد از رسولِ حق شدند

وَر نه ، هر یک دشمنی مُطلَق بُدند

ندانستنآزادیرهاییمولاناخدا
۹
۰
آموزه بزرگان
آموزه بزرگان
کانال تلگرامی آموزه بزرگان: t.me/ash_arbozorgan
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید