
کنون همه بر ضد من هستند ، لحظه ای حرف های زخم زننده خود را رها نمیکنند، گویی فقط به دنبال زخم هستند ، زخمی بر اعماق قلب من .
اکنون اسلحه ای به نام قلم در دستانم است با هر کلمه مورد نفرین قرارتان میدهم با هر حرک قلم تیری را در مغزتان مینشانم با هر نقطه تمام شما را به فراموشی میمیسپارم ، روز خواهید فهمید قدرت کلمات از همه چیز بیشتر است .
با حرف های خود من را زمین بزنید با توهین های خود من را بشکنید و هزاران تکه کنید سرنوشت ما این است که مردگانی باشیم با قلبی تپنده ، در اینجا هر لحظه مورد تمسخر قرار میگیریم ولی باز سکوت را انتخاب میکنیم ، گویی دیگر برای قلب توانی نمانده است ، قلب سکوتی را برمیگزیند که پر از درد است انگار به درد عادت کرده است ، دردی را دوست دارد که قاتل اوست ، این قلب است حتی میتواند با تمام نفرت عاشق قاتل خود شود .
اختلاف میان قلب و مغز من سبب جدایی خود شده، گویی خودم را در میان سیارات گم کرده ام و صدایم به هیچ جای دیگر نمیرسد ، با تلاش بسیار دنبال خودی میگردم که بودم اما در این ظلمات درد جز تاریکی چیز دیگری نیست ، در هر باران غم هایی روی زمین فرود میآیند در هر تنفس هزاران خنجر بر قلب ها فرو میرود. در تمام زندگی اوست که ضربه میخورد، این جهان برای افراد خوش قلب نیست، قلب زیبایتان را برای خود نگه دارید در برابر تمام این آدمیزاد های احمق فقط باید نقاب زد نا گم نشوی .