ویرگول
ورودثبت نام
Aynaz
Aynazقرمز تمام عیار ای که تلاش می‌کند سبز باشد.
Aynaz
Aynaz
خواندن ۱ دقیقه·۱۱ روز پیش

روز‌های عجیبی‌ست جانم.

روز های عجیبی‌ست جانم.

نمی‌دانم چطور شروع کنم و پیش ببرم که تو را از شنیدن حرف‌هایم خسته نکنم.

روز های عجیبی‌ست جانم، وقتی هرجای این کشور بوی خون و می‌دهد و در چشم های هر آدمی یک کوه غم جا خشک کرده است، من وسط این هیاهو به تو نیز فکر می‌کنم.

که اگر بودی، مثل دفعه قبل از هم دوری می‌کردیم تا اوضاع آرام شود و دوباره عاشقانه خود را از سر می‌گرفتیم یا کنار هم می‌ماندیم و دست های يکديگر را رها نمی‌کردیم.

نمی‌دانم جانم، با اینکه ازت دلخورم ولی در لحظه هایی از روز وقتی دارم کارهای معمولی را انجام می‌دهم یاد تو می‌افتم که اگر بودی می‌گفتی حتی از نفس کشیدنت هم برایم حرف بزن.

صادقانه، دلم تنگ می‌شود.

اما ثانیه ای نمی‌گذرد که خون جلوی چشمانم رو می‌گیرد.

عصبانی می‌شوم، از خودم، از تو. اول از خودم بيشتر و بعد از تو بيشتر.

عصبانی می‌شوم و یادم می‌آید تو جانم نیستی، نمی‌دانم چرا تو را جانم صدا می‌زنم.

شاید برای اینکه تصور می‌کنم اگر جانم بودی، الان همه چیز راحت‌تر می‌شد. اما نه جانم، نه. تو جان من نیستی. من هم هیچوقت آدمی که تو می‌خواستی نبودم.

ما دوتا غریبه بودیم که لحظه ای شانه‌هایمان بهم برخورد کرد و بهم لبخند زدیم اما چند وقت بعد خودم را درحالی پیدا کردم که ازت متنفر بودم.

مرز بین عشق و نفرت باریک است و من گاهی وقتی در مرز بین خواب و بیداری ام این دو را باهم اشتباهی می‌گیرم.

اما مطمئنم اگر باد زندگی بر من بوزد، هیچ چیز نمی‌تواند من را از دره تنفر بیرون بیاورد.

— آیناز، ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ایران.

  • —آیک

اولین نوشتهروزنوشتزمستان
۴
۱
Aynaz
Aynaz
قرمز تمام عیار ای که تلاش می‌کند سبز باشد.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید