" سمفونی کلمات "·۶ روز پیشغم یا شادی؟گم شده بودم میان غم و شادی شادی که مرا به سویی میکشید غم انگار حسودی کند میآمد و دستم را میگرفت تا با خود ببرد. من هم دلم نمیآمد ناراح…
حسین صادقیان·۱۶ روز پیششروع؛ برداشتن اولین قدم.خب...سلام. این اولین نوشته ام هست. به عنوان یک عادت جدید می خوام این کار رو یعنی...
Ali mehraban·۱ ماه پیشروزمرگی ۲۱ روزهامروز تولد شصت و هفت سالگی مامان بود. وقتی که شمع را فوت کرد چند قطره اشک از چین های ریز گوشه چشمانش روی کیک چکید. به زحمت جلوی احساساتم را…
آب پاک زلال·۱ ماه پیشمن ۱۵ سال دارمسلام،این اولین نوشته ی منه. مدت زیادی نیست که ویرگول رو میشناسم،ولی میخوام از احوالات منِ ۱۵ ساله بنویسم،وسط این اوضاع غریب که ذهن کم تجربه…
لحظه های پراکنده·۲ ماه پیشاولین نوشته...سلام امروز بستری پیدا کردم از جنس آزادیخسته از تجمع درد ها ،اینجا می نویسم تا اندک حس رها شدن دستی بر جان وامانده بنشانداعتراف میکنم مسیر ا…
Ghazal·۲ ماه پیشگوشه اتاقسلام من اینجام و حتی نمیدونم چرا.امشب از همه چیز خستهام؛ترس همیشگیم از همیشه بیشترهو بوی مرگ رو نه از جایی دور، بلکه از گوشه همین اتاق حس…
M.Amin·۲ ماه پیش1در کولاک افکار و دقدقه ها در سرمناگهان فکر تو در قلبم شعله میافکند، مرا گرم میکند وبه من آرامش میدهد؛بیآنکه بدانم چه چیزی در قلبم، دارد ا…