ویرگول
ورودثبت نام
با شِکَر زیاد
با شِکَر زیادلطفا قهوه رو دو تا بکنید ٬٬ بیا رو به روی من بشین٬ تو چشام نگاه کن به جای زُل زدن به فنجونت ! من اونقدرا هم به درد نخور نیستم ! منو دور ننداز !!
با شِکَر زیاد
با شِکَر زیاد
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

از وقتی فهمیدم مریضم و قراره بمیرم ٬ آدم بهتری شدم !

بوی الرحمانم بلند شده بود ٬ شبیه ترکیب بوی گلاب و جوراب تو مسجدا !
ینی هم آدم خوبی بودم ٬ هم آدم بد ! فکر می کنم دلیل بوی جوراب همین بوده !
من زندگی طولانی ای نداشتم ! اما چه کار ها که نکرده بودم !

گاهی جلو آینه از خودم می ترسیدم ! این کی بود دیگه ؟ چرا اینقدر عوض شده بود !!
چه کارهایی که نکرده بود ! چه ریسک ها که نکرده بود !
این آدم جلو آینه خیلی تخـــ ــ .. ببخشید ٬ جرات داشت !


اما حالا فهمیده بود مردنیه ! رفتنیه !

همه دکترا با هم به این توافق رسیده بودن که من مردنی ام !
با این همه دب دبه و کب کبه قرار بود بمیرم !؟

هیچ کدومشون نمی تونستن جلو مرگم رو بگیرن !
نمی دونم چرا رفیقام ازم تعداد روز می پرسیدن !؟ می پرسید چند روز دیگه زنده ای ؟!
من از کجا بدونم ؟! بین ۱ روز تا ۱۰۰۰ روز ! وقتش که مهم نیست ! بلاخره که میمیری !؟

اصلا همه همین مریضی رو داشتن ! اما هیچ کدومشون بهش دقت نکرده بود !

همه مردنی بودیم ! همه هم می دونستیم ! اما بهش دقت نمی کردیم !

من مریض نبودم !‌ من فقط یه روزی ٬‌یه جایی مرگ خرخرمو میجویید !

داستان کوتاهنویسندگیچرکنویسمرگ
۸
۰
با شِکَر زیاد
با شِکَر زیاد
لطفا قهوه رو دو تا بکنید ٬٬ بیا رو به روی من بشین٬ تو چشام نگاه کن به جای زُل زدن به فنجونت ! من اونقدرا هم به درد نخور نیستم ! منو دور ننداز !!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید