ویرگول
ورودثبت نام
مهدی بارجین
مهدی بارجینعلاقمند به مارکتینگ، سینما، ادبیات، موسیقی، تکنولوژی و هر چیز دیگری که زندگی را پیچیده می‌کند.
مهدی بارجین
مهدی بارجین
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

کارآفرینی در طبقه همکف، دیوارگردی و مهاجرت

عکس از عباس عطار
عکس از عباس عطار

این متن را برای خودم نوشته بودم؛ خیلی هم منسجم نیست. روزنوشته‌ای است بر وضعیت فعلی ما ساکنان طبقه همکف اقتصاد؛ مایی که نانمان به اینترنت گره خورده.

ساکنین طبقه همکف اقتصاد

در این وضعیت دو جا را چک می‌کردم؛ یکی نظرات زومیت برای چک کردن وضعیت و دیگری دیوار.به این فکر کردم اگر وضع تغییری نکند اقتصاد دیجیتال از بین می‌رود. بیش از حد بدبین هستم؟ شاید.

دنبال آگهی‌های واگذاری بودم. کافه‌چی بودن به من می‌خورد و می‌شد با فروش ماشین یک کافه به شکل واگذاری برداشت. می‌شد دیجیتال مارکتینگ را هم ادامه داد؛ دفتر را تعطیل کنیم و بچه‌ها در کافه کار کنند!

عصر دوستم سراغم آمد. به صرف سیگار و صحبت یک ساعتی گذشت. کافه دارد و تعدیل نیرو کرده. ظاهراً کافه‌چی بودن هم حالا خیلی فرقی با دیجیتال‌مارکتر بودن ندارد. ما دیجیتال مارکترها و جماعت وابسته به اینترنت، در طبقه همکف اقتصاد هستیم؛ آتش به خانه ما افتاده و در طبقات بالاتر نفس کشیدن سخت شده.

پادشکنندگی به درد ما نمی‌خورد

عزیز سئوکاری می‌شناختم که شیفته نسیم نیکلاس طالب بود. همیشه می‌گفت باید پادشکننده بود؛ در هر شرایطی تهدید را فرصت دید و رشد کرد. در ادامه می‌گفت اگر گوگل نباشد یاندکس را سئو می‌کند، نهایت هم می‌آید روی یک موتور جستجوی ملی. اما حالا که اقتصاد نصفه و نیمه دیجیتال ما به این وضع افتاده چی را می‌خواهد سئو کند؟

بحث قطعی این روزهای اینترنت هم نیست؛ پولی در کسب و کارهای خرد نمانده که روی مارکتینگ سرریز شود؛ گردن‌کلفت‌های بازار هم سراغ برون‌سپاری و افراد نمی‌روند. ما می‌مانیم و بازاری کوچک که شکننده است.

مهاجرت

اگر این وضع و این سیستم ماندگار باشد، باید به فکر مهاجرت باشیم. اکوسیستم دیجیتال ایران یک جا باید برود.

امسال دو هفته با جنگ اقتصاد دیجیتال خوابید و حالا هم مشخص نیست تا کی این وضع ماندگار باشد. از اول سال هم وضع خیلی خوب نبود. یک دوره بعد از آمدن پزشکیان کمی رشد داشتیم و بعد سقوط آزاد.

آدم مهاجرت نبودم. همین حالا هم نمی‌دانم هستم یا نه. شاید برویم ارمنستان، مردم خون‌گرمی دارد و آبمان با هم توی یک جوب می‌رود. اقتصاد دیجیتالش قوی نیست. استرالیا هم مردم، هوا و اقتصاد دیجیتال خوبی دارد؛ اما آبش با ما توی یک جوب نمی‌رود.

کارخانه نوآوری مشهد

بچه‌های کارخانه اکثرشان کامپیوترها را جمع کرده‌اند و رفته‌اند. با چندنفری صحبت کردم؛ بچه‌هایی که استارتاپ داشتند ناامیدند. دوستی از من راجع به آف‌پیج پرسید (مبحثی است در سئو، مربوط به فعالیت روی سایت‌های دیگر برای رشد سایت خودمان)؛ فکر کردم با این وضعیت مگر پیجی می‌ماند که فکر آف پیجش باشیم؟

یکی از مشتریانمان آمده بود. می‌خواست بداند سایتش را به هاست داخلی بیاورد یا در هاست اروپا بماند؟ اگر می‌آورد ایران، گوگل به آن دسترسی نداشت؛ چندصد میلیون هزینه برای سئو هیچ می‌شد. در اروپا هم کاربر ایرانی به سایت دسترسی نداشت؛ کلا همه چیز هیچ می‌شد. جوابی نداشتم. گفتم صبر کند.

نگران هوش مصنوعی بودم

چند ماه پیش نگران آینده خودم و کسب و کارم بودم. نکند هوش مصنوعی کارمان را ببرد؟ یا درآمدمان کم شود؟ گفتم نتیجه این همه زحمت چه می‌شود؟ بیکار می‌شویم؟ مگر آینده اقتصاد دیجیتال ما نبودیم؟

در جنگ ۱۲ روزه نگرانی‌ام رفع شد. دیدم برای من، هوش مصنوعی باید جایگاه آخر نگرانی باشد. کسب و کارمان را نه از هوش مصنوعی، بلکه از یکی از پرتلاطم‌ترین دوران‌ها باید نجات می‌دادیم.

حالا نگران هوش مصنوعی نیستم و کمی دلتنگش شده‌ام. یک دو تا هوش مصنوعی فشل ملی هم بودند که از هوش مصنوعی بودن؛ فقط مصنوعی بودنش را داشتند.

آرامش

سعی کردم این مدت خیام و مولانا بخوانم. دل به این خوش کنم که هیچ چیز آنقدرها هم که فکر می‌کردم مهم نیست. که «چراغ خود» برافروزم و آرام بمانم. قبلا کتاب‌های کسب و کار می‌خواندم؛ اما حالا می‌بینم آنقدرها هم مهم نیست. استارتاپم که قرار بود این هفته شروع به کار کند فعلا خوابیده؛ هم سرورش در اروپا مانده و هم اقتصاد دیجیتال وامانده. هر چه می‌شد راجع به مدل کسب و کار، خلق ارزش و گوشه‌های بازار خواندم. همه‌اش فعلا هیچ شده. کاری هم از من برنمی‌آید.

نویسندگیکسب و کارروزنوشتاینترنتدلنوشته
۱۱
۵
مهدی بارجین
مهدی بارجین
علاقمند به مارکتینگ، سینما، ادبیات، موسیقی، تکنولوژی و هر چیز دیگری که زندگی را پیچیده می‌کند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید