ویرگول
ورودثبت نام
| بید وحشے |
| بید وحشے |‏من صید وحشی نیستم در بندِ جانِ خویشتن ... ( : https://beedevahshi.ir
| بید وحشے |
| بید وحشے |
خواندن ۳ دقیقه·۶ ماه پیش

پذیرش انسان بودن؛ سخت‌ترین کار جهان

یادداشت دوم | ۱۲ مرداد ۱۴۰۴
یادداشت دوم | ۱۲ مرداد ۱۴۰۴

پذیرش سخت‌ترین کار دنیاست. من از پذیرش شرایط و اتفاقات حرف نمی‌زنم. انسان بودن، سخت‌ترین پذیرش جهان است. همیشه باید به دنبال چیزی باشی که حالت را بهتر کند یا همیشه برنده باشی. راجع‌به تلاش مذبوحانه برای جاودانگی و جوان ماندن که الان اصلاً حرفی ندارم.

آدم‌ها همه‌اش در حال تلاش‌اند، یکی می‌خواهد دل‌بری کند. آن دیگری به دنبال راهی‌ می‌گردد که یک‌شبه ره صد ساله طی کند تا پول بیش‌تری به دست آورد تا به همان نسبت بیش‌تر خرج کند! اصلاً مهم نیست که پولی را که به دست می‌آورد، قرار است از دست بدهد.

همه‌ی این دویدن‌ها برای به دست آوردن یعنی ما انسان بودن را نپذیرفته‌ایم! انسان بودن مساوی با این چیزهای زرد روان‌شناسی نیست که همه دارند تکرارش می‌کنند. شاید ما ذاتمان یکی باشد؛ ولی راه انسان بودنمان با هم خیلی فرق می‌کند. اصلاً برای همین است که هیچ چیز تکراری در دنیا وجود ندارد.

مثلاً وقتی کسی عزیزش را از دست می‌دهد، هیچ‌وقت شبیه آن دیگری که عزیزش را از دست داده است، نیست و نخواهد بود. آخر عزیزهایشان با هم فرق می‌کند. البته من منکر یکسان بودن فعل از دست دادن نیستم؛ اما باز هم دلیل نمی‌شود که بگویم عزیز از دست دادن دو نفر حتّی از یک خانواده شبیه به هم باشد.

احساس دو خواهر با وجود جنسیت یکسان نسبت به از دست دادن والدشان با هم فرق می‌کند. انگار هر کدام یک عزیز متفاوت از همدیگر را از دست داده‌اند. حال این‌ها چگونه با عدم پذیرش انسان بودن مرتبط است؟

حالا به شما خواهم گفت. جهانی که همه‌ی کائنات نسبت به همدیگر مجردند، جایی نیست که ما برای شرایط و اتفاقات به دنبال راه‌حل باشیم تا بتوانیم آن را بپذیریم! ما به‌طور پیش‌فرض توانایی پذیرش اتفاقات ناگوار و... را داریم. آنچه نیاز به تلاش و سیروسلوک دارد، پذیرش انسان بودن است. یعنی ما انسان به این دنیا آمده‌ایم که همیشه از تاریکی فرار کنیم. فرار کردن یعنی عبور از نیازهای پوچی چون چاقی و لاغری.

پذیرش انسان بودن یعنی دنبال چیزهای جوششی درون خودت باش نه چیزهای کوششی که عمدتاً آن‌ها را به دست نمی‌آوری یا به دست آوردنش حاصل تحمل رنجی است که تو را از الوهیت درونت دور می‌کند و باعث می‌شود که با خود فکر کنی پس من به چه دردی در این دنیا می‌خورم؟

این روزها آن‌قدر از انسان بودن و آنچه درون‌مان زیر بار نادیده گرفتن دست و پا می‌زند دور شده‌ایم که دیگر نمی‌توانیم صدای بلند و رسای آن را بشنویم که دارد به ما دقیقاً می‌گوید، ما که هستیم؟ ما برای چه کاری در این دنیا با قبول مسئولیت به دنیا آمده‌ایم؟ ما اگر انسان بودن را یعنی توجه به خود و درون را پیشه کنیم، دیگر مهم نیست چقدر چاق شده‌ایم؟ چند کیلو دیگر باید وزن کم کنیم؟ چطور زیباتر باشیم تا اغواگرایانه دیگران را نیز از توجه به درونشان اغفال کنیم. چقدر دیگر پول در بیاوریم تا شاید بالاخره از خودمان راضی شویم؟

پذیرش انسانیت یعنی پذیرش اینکه ما به این دنیا می‌آییم که از دنیا برویم. بهتر نیست دست از اندوختن هر آن‌چه را که با خود نمی‌توانیم ببریم، دست برداریم؟ ما حتّی مهربانی و صفات نیک را نیز نمی‌توانیم با خود ببریم! بلکه آن را به نسل‌های آینده پیش از مرگ منتقل می‌کنیم تا جهان برای آیندگان جای بهتری باشد.

یادداشتانسانپذیرشرنجفلسفه
۲
۰
| بید وحشے |
| بید وحشے |
‏من صید وحشی نیستم در بندِ جانِ خویشتن ... ( : https://beedevahshi.ir
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید