ویرگول
ورودثبت نام
| بید وحشے |
| بید وحشے |‏من صید وحشی نیستم در بندِ جانِ خویشتن ... ( : https://beedevahshi.ir
| بید وحشے |
| بید وحشے |
خواندن ۲ دقیقه·۶ ماه پیش

در من فقط چند نفر برای نوشتن زندگی می‌کند

یادداشت سوم | ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
یادداشت سوم | ۱۶ مرداد ۱۴۰۴

این یادداشت درباره‌ی عواملی است که وقتی چیزی به ذهنم نمی‌رسد، چگونه می‌نویسم؟ چه‌چیزی باعث می‌شود که من همچنان واژه خلق کنم؟ پس با من در مسیری که برای نوشتن طی می‌کنم همراه باشید.

گاهی هر چقدر تلاش می‌کنی بنویسی، نمی‌توانی. انگار نمی‌شود. مغزت قفل می‌کند و تو هی فکر می‌کنی. قلم را دستت نگاه می‌داری و فکر می‌کنی درباره‌ی چه بنویسی؟

فکر کردن همیشه جواب نمی‌دهد. این‌جا باید قلم را در دستت بگیری و راه‌بر دل باشد. آن‌وقت می‌بینی که نوشتن آسان است. حتّی نمی‌فهمی چطور قلم روی کاغذ سر می‌خورد، فقط رد پای اصطکاک قلم و کاغذ را می‌بینی، بعد که می‌خوانی‌اش متوجه می‌شوی که چقدر خوب شده است.

حال که نوشتن پایان یافته است، مغز می‌آید وسط و شروع به ایراد گرفتن می‌کند. این‌جا را بد نوشته‌ای، این‌جا مفهوم را نرساندی. کاش این جمله را با جمله‌ای بهتر بنویسی. آن‌قدر ایراد می‌گیرد که دلت می‌خواهد بروی توی کمد قایم شوی.

مغز اگر بلد بود از همان اول شروع به نوشتن بهترین جمله‌ها می‌کرد. این را با خودت می‌گویی و غرغر کنان اصلاح متن را بر عهده می‌گیری.

وقتی اصلاحات تمام شد، دل همچنان قهر کرده است. دائم از پشت در کمد یواشکی نگاهت می‌کند و هی می‌خواهد که بروی منتش را بکشی و از دلش در آوری. مغز اما نمی‌گذارد. متکبر و خودخواه می‌گوید: کار را که کرد؟ آن که تمام کرد.

نوشتن خیلی عجیب است. انگار ما چند نفر هستیم. دل، مغز، آن‌که می‌نویسد و من! من از بالا همه چیز را تحت نظر دارم و به او می‌گویم که چه بنویسد. این من هستم که می‌روم دل را بغل می‌کنم و می‌گویم: عیبی ندارد. من از تو ممنونم که یک متن خوب نوشتی و جرقه‌ی اول را تو زدی. این تو بودی که چراغی را در تاریکی جهل روشن کردی. همیشه اولین‌ها مهم‌ترند.

بعد می‌روم سراغ آن‌که می‌نویسد. خیلی ساکت است. آرام و حرف گوش کن. انگار به این دنیا آمده است تا فقط به حرف من گوش دهد و اصلاً کاری به دعوای مغز و دل ندارد. هر چند احساس می‌کنم ته دلش با دل است.

اصلاً سراغ مغز نمی‌روم. می‌دانم آب‌مان توی یک جوی نمی‌رود؛ ولی از او با تکان دادن سر تشکر می‌کنم که به هر حال ساختار و قسمت سخت ماجرا را به خوبی اجرا کرد.

حال نوبت من است. نوشتن یک متن که حاصل زحمات چند نفر است را بر روی صفحه‌ای که ساخته‌ام با انتشارش تمام کنم.

در پایان این من هستم که از شما می‌پرسم، در شما چند نفر برای نوشتن دست به دست هم‌دیگر داده‌اند؟ صفحه شما را چه‌کسی ساخته است؟ چه‌کسی شیرازه‌ی وجود شماست؟

یادداشتنوشتنانسانفلسفه
۴
۲
| بید وحشے |
| بید وحشے |
‏من صید وحشی نیستم در بندِ جانِ خویشتن ... ( : https://beedevahshi.ir
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید