ویرگول
ورودثبت نام
بهنام
بهنامدغدغه هویت
بهنام
بهنام
خواندن ۶ دقیقه·۷ سال پیش

حکمت در شاهنامه (قسمت ۱)

در حکمت در شاهنامه (قسمت صفر) گفته شد که فردوسی ثمره خلقت را اندیشه راجع به خداوند میداند و این گفتار در درجه اول نشان دهنده اهمیت وجود انسان است که خدا را با آن توصیف میکند و در درجه دوم در ستایش جایگاه خرد. اما در دنباله ابیات عقل را در شناخت خداوند ناتوان می بیند:

خرد را و جان را همی سنجد اوی / در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی

سخته به معنی چیزی است که سنجیده میشود یا چیزی که در ترازو وزن میشود. مقصود حکیم از این بیت این است که خداوند ترازویی است که خرد و جان را آفریده است و آنها را در ترازوی خود می سنجد و در نتیجه اندیشه که حاصل خرد است خود نمی تواند ترازوی خود را بسنجد. آنچه که داخل ترازو است هرگز نمی تواند ترازو را وزن کند . محاط گنجایش محیط خود را ندارد. عقل ناتوان است از درک کلیت جهان هستی زیرا عقل خود یک موضوع درون جهان است. همچون ماهی ای که درون دریا است و نمی تواند کلیت دریا را درک کند. مخلوق نمی تواند خالق را دریابد. اندیشه خود در اینجا قابل سنجش و اندازه گیری و در نتیجه محدود است پس چگونه میتواند خدایی را که لایتناهی است درک کند. پس چگونه میتوان به معرفت و شناخت دست یافت؟ در مکتب مشاء آدمی می تواند تنها از راه تفکر و استدلال بر مبنای منطق به حقیقت عالم دست پیدا کرده و نسبت به آن معرفت بیابد. اما محدودیت اینجاست که ابزار تفکر مشاهده است و حواس ما از درک ذات خداوند عاجز است:

خرد گر سخن برگزیند همی / همان را گزیند که بیند همی

قوه تعقل در انسان از راه شهود و حواس پنجگانه قادر است به معرفت دست پیدا کند. آن اندیشه ای اعتبار آن را دارد تا بر زبان جاری شود که مطابقت با تجربه و آزمایش و مشاهده داشته باشد. لذا برای توجیه وجود خداوند از آفریده های خداوند نام می برد و خدا را با آفریده هایش توصیف میکند که از راه حواس قابل درک هستند: خداوند جان و خرد - خداوند نام و خداوند جای - خداوند کیوان و گردون سپهر - فروزنده ماه و ناهید و مهر. این انتخاب حکیمانه به این سبب است که به اعتقاد شاعر خداوند را تنها به سبب وجود مخلوقاتش میتوان شناخت. در واقع شهود مبنای کار خداشناسی قرار میگیرد. شهود مبنای استقراء است و از این راه برهان های نظم و علیت برقرار میشوند. همانگونه که در حدیث آمده است که مبنای خداشناسی انسان شناسی است و قرآن بارها مشرکان را به تفکر راجع به کوه ها و باران و افلاک و زمین و حیوانات و گیاهان دعوت میکند:

به بینندگان آفریننده را / نبینی مرنجان دو بیننده را

بینندگان به معنی دو چشم است و اشاره به آیه لاتُدرکُهُ الابصارُ دارد.

و همچنین آیات فراوانی که عبارت سماوات و الارض را برای خداشناسی ارایه میکند به خاطر می آورد:

خداوند کیوان و گردان سپهر / فروزنده ماه و ناهید و مهر

کیوان یا زحل بلندترین اختر است و اشاره به آسمان هفتم و منتهای ادراک بشری و بزرگترین مقیاس اندازه گیری دارد. مصراع دوم هم اشاره دارد به آیه هُوَالَّذِی جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَالْقَمَرَ نُورًا (اوست خدایی که خورشید را فروزان و ماه را تابان قرار داد).

عقل از دیدگاه شاهنامه میتواند خداوند را با مخلوقاتش بشناسد و اندیشه از این فراتر نمیتواند برود: به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد

ابزار عقل حواس پنجگانه است و علاوه بر این قوه تخیل یا انتزاع نیز او را یاری میکند. در ابیات آغازین بارها به دو کلمه نام و جای بر میخوریم:

خداوند نام و خداوند جای / خداوند روزی ده رهنمای

در این ابیات جای اشاره به عالم مادیات دارد که با ابزار حواس پنجگانه قابل ادراک است. مکان یکی از کیفیت های قابل درک است. اما علاوه بر این قوه دیگری هم هست که به خرد کمک میکند و آن نام است. ما هم میتوانیم یک شیء را ببینیم و همه آن را به خاطر بیاوریم. حتی میتوانیم اشیائی را که وجود خارجی ندارند تصور کنیم مثل اسب بالدار شاخدار. انسان تنها موجودی است که میتواند بگوید درخت. در حالیکه در طبیعت چیزی به نام درخت وجود ندارد. در واقع اشیایی که ما آن را درخت تصور میکنیم هر کدام یک نوع گیاه هستند که دارای شباهتهایی با همدیگر هستند. ما آن را نامگذاری میکنیم و به کمک این قدرت استثنایی قادر به حرف زدن و اختراع خط و نقاشی کشیدن و انجام محاسبات ریاضی و انتقال دانش به دیگران هستیم. ریاضیات خود یک مثال از این قدرت انتزاعی است. در طبیعت چیزی به نام صفر یا یک و دو وجود ندارد. همین طور دایره و یا عمل جمع و تفریق. ولی پیشینیان ما به واسطه مشاهداتی که داشته اند توانسته اند اصولی را از مشاهدات خود استخراج کنند و در واقع تعمیم بدهند و یک دانش انتزاعی ایجاد کنند که وقتی کسی بگوید ۲ + ۲ = ۴ لزومی نداشته باشد حتما دو تا سیب با دو تا سیب دیگر را کنار هم قرار بدهی و ببینی چند تا سیب داری.

این واژه نام همچنین مثل یا ایده افلاطون را به خاطر می آورد. افلاطون عقیده داشت در جهان مثل حقیقت مطلق اشیاء یعنی ایده ها وجود دارد مثل درخت و اسب و انسان. و چیزهایی که در این جهان می بینیم سایه های وهم انگیز این ایده ها است.

این تقسیم بندی قوه ادراک به شهود و نمادسازی نظریات کانت را به خاطر می آورد که چگونه معرفتهای بشری را تقسیم بندی کرده و پیرامون این قضیه بحث میکند که اساسا چه نوع معرفتی ممکن است. از این دیدگاه نام را میتوان مترادف با قضایای پیشینی و جای را مترادف با قضایای پسینی دانست (معرفت شناسی کانت). جای اشاره به قضایایی دارد که از راه اندازه گیری و مشاهده و تجربه به دست می آیند و نام اشاره به قضایایی دارد که مستقل از تجربه هستند. این قضایا همیشه ضرورت و کلیت دارند. همانند ایده ها در جهان مثل افلاطون.

از یک دیدگاه دیگر میتوان نام را متناظر با جهان مینوی هم دانست زیرا جهانی است که تنها نام آن را میدانیم و خارج از گستره مکان و مشاهدات ما است و وقتی متناظر با جای قرار بگیرد یعنی جهانی که کیفیت قابل اندازه گیری مکان را دارا نمی باشد.

در ابیات زیر به بررسی حدود توانایی نام و جای میرسیم:

نیابد بدو نیز اندیشه راه / که او برتر از نام و از جایگاه

سخن هر چه زین گوهران بگذرد / نیابد بدو راه جان و خرد

بیت اول میگوید که نه از راه شهود و نه از راه قدرت انتزاع و منطق نمیتوان به ذات او رسید. در بیت دوم میگوید اگرچه هر دوی این معرفت ها ارجمند و همچون گوهری هستند ولی محدوده دریافت بشری از این فراتر نمیرود. یعنی از نام و جای فراتر نمیرود.

یا به تعبیر دیگر او برتر از جهان مادی و جهان مینوی است. خرد در محدوده جهان مادی میتواند کنکاش کند و جان یا روح انسان در حیطه جهان مینوی میتواند به شناخت برسد ولی او سبحان است و منزه از هر دوی این جهان هاست و در نتیجه انسان با دو عامل جان و خرد قادر به کشف ماهیت و ذات او نیست.

پرسش اساسی که در ابیات آغازین شاهنامه در مقابل ماست این است که در زمینه خداشناسی حدود توانایی عقل و شهود تا کجاست و به عبارتی تا کجا را میتوان با عقل و شهود درک نمود. این همان پرسش اساسی است که کانت با آن مواجه بوده است.

پس چه باید کرد؟ وقتی که خرد انسان ناتوان از شناخت پروردگار است چه راهی پیش روی او وجود دارد؟ پاسخ فردوسی این است: بندگی.

(ادامه دارد)

شاهنامهفردوسیحکمتفلسفهکانت
۲۱
۰
بهنام
بهنام
دغدغه هویت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید