ویرگول
ورودثبت نام
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

دو جهان و یک درخت

مولف :بهنود کیمیائی

بسیاری از ما وقتی به یک درخت می‌نگریم، تنها آنچه را که در «روشنایی» است می‌بینیم: برگ‌های سبز که با باد می‌رقصند و سایه‌ای که بر زمین گسترده است. اما حقیقتِ شگفت‌انگیز درخت، در جایی نهفته است که چشم‌ها نمی‌بینند؛ در آن تضادِ عجیبی که درخت میانِ «سنگینیِ زمین» و «سبکیِ آسمان» برقرار می‌کند.

ریشه‌ها در تاریکیِ مطلق و در میانِ فشارِ سنگ‌ها، لرزش‌هایِ قلبِ زمین را می‌شنوند. آن‌ها با تاروپودِ خاک، در حالِ گفتگو با اسرارِ باستانیِ صخره‌ها هستند. ریشه، بخشِ «شنوا» و «متفکرِ» درخت است که در سکوتِ زیرزمینی، حقیقتِ زمین را درک می‌کند.

آن آبی که از دلِ زمین به سمتِ بالا می‌خیزد، تنها برای بقا نیست؛ این آب، «خونِ زمین» است. این مایع، داستانِ هزاران سالِ پیش از بارشِ باران‌ها، تپشِ رودخانه‌ها و خنکایِ اعماقِ خاک را با خود دارد. وقتی درخت این آب را بالا می‌کشد، در واقع دارد «خاطراتِ سنگین و تاریکِ زمین» را به سمتِ بالا حمل می‌کند.

تنه، جایی است که «سنگینی» به «سبکی» تبدیل می‌شود. در این ستونِ چوبی، آن آبِ تاریک و سنگینِ زیرزمینی، در میانِ لایه‌هایِ سلولی، با نورِ خورشید روبرو می‌شود. اینجاست که «کیمیاگری» رخ می‌دهد: درخت، تاریکیِ خیسِ زمین را می‌گیرد و آن را به انرژیِ درخشان و سبز تبدیل می‌کند. تنه، پلی است که تضادِ دو جهان را با هم آشتی می‌دهد.

برگ‌ها «زبان‌هایِ درخت» هستند. برگ‌ها، همان بخشی هستند که «کلامِ زمین» را به زبانِ نور ترجمه می‌کنند. برگ‌ها، تجلیِ نهاییِ آن سفری هستند که از تاریکیِ مطلقِ ریشه آغاز شده و در درخششِ آسمان به پایان رسیده است.

مولف..بهنود کیمیائی
مولف..بهنود کیمیائی


درختشعر و شاعری
۱
۰
کتاب
کتاب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید