ویرگول
ورودثبت نام
کتاب
کتاب
کتاب
کتاب
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

زخم گل

زخم گل..آنچه از رنج شاعر باقی ماند

سلام…

اگر این واژه‌ها به دستت برسد، از دلِ آرامی می‌آیند که تازه فهمیده سکوت گاهی از هر حرفی صادق‌تر است.

آن روز، کلماتم راه خودشان را گم کردند…

میان نیتِ ساده‌ی یک شعر و زبانِ نادقیقِ من، چیزی افتاد که نباید می‌افتاد: دلخوری تو.

من از رنگ پرسیدم، از عطر، از گل، از مو…

نه برای نزدیک شدنِ نادرست، نه برای عبور از مرزهای احترام…

فقط برای اینکه در ذهنم، تصویری از شعر بسازم؛

اما یادم رفت که هر سؤال، وقتی از دل بیرون می‌آید، در دلِ دیگری معنا پیدا می‌کند.

و تو حق داشتی اگر آن معنا، آن چیزی نبود که من قصدش را داشتم.

حالا که فکر می‌کنم، می‌بینم گاهی شاعر بودن کافی نیست…

باید بلد باشی قبل از شعر، مراقب دلِ مخاطب باشی.

اگر لحظه‌ای نگاهت را سنگین کردم،

اگر کلمه‌ای در تو سایه انداخت،

از صمیم دل عذر می‌خواهم…

نه به عنوان یک شاعر،

بلکه به عنوان کسی که تازه فهمیده واژه‌ها، اگر درست انتخاب نشوند، می‌توانند از گل هم زخم بسازند.

تو در ذهن من فقط یک الهام بودی…

اما حتی الهام هم حرمت دارد، و من باید این را زودتر می‌فهمیدم.

اگر هنوز در دلت جایی از این حرف‌ها مانده،

امیدوارم زمان، آرامش را جایگزینش کند…

و اگر روزی این نامه را خواندی،

بدان که نیت من فقط یک چیز بود:

نه آزار… نه فاصله… فقط شعر.

با احترام

بهنود کیمیائی


بهنود کیمیائی
بهنود کیمیائی

بهنود کیمیائی

دلشعرنوشعر کلاسیک
۴
۰
کتاب
کتاب
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید