میخواهم چند سیلیِ آبدار به خودم بزنم. گفتم بگذارم شما هم ببینید؛ شاید دلتان خواست صورت شما نیز سرخ شود (خلاصه که مخاطب این نامه خودمم و تمام.)
اول، کمی مقدمهبازی کنیم تا بعد:
شناختِ هویتِ فردی و اجتماعی برای هر آدمیزادی از اوجبِ واجبات است. تقریباً میتوان گفت زندگی بدون خودشناسی را نمیتوان «زندگی» نامید؛ شاید با ارفاق بتوان گفت «زندهبودن».
اما علاوه بر خودشناسیِ شخصی —که شامل آگاهی از جنبههای خاص و منحصربهفردمان است (نقاط ضعف و قوت، صفات شخصیتی، ارزشها، نوع نگاهمان به مسائل و… که خودتان بهتر از من بلدید!)— «نقششناسی» ما هم مهم است. یعنی چه؟ یعنی من، به عنوان یک زن یا مرد در این عالم، به عنوان یک دانشجو، پزشک، شهروند و… در این جامعه، چه ویژگیهایی دارم؟ چه ویژگیهایی باید داشته باشم؟ و در یک کلام، «آنچه هستم» و «آنچه باید باشم» را بشناسم.
مثلاً نقش من به عنوان یک زن در این جهان چیست؟ به عنوان یک مادر، همسر، دخترِ خانواده چطور؟ اصلاً در این عالمی که زندگی میکنیم، زاویهٔ دیدِ درست به «زن» کدام است؟ چه تعداد از بانوان در زندگیشان با این نگاه به خود نگریستهاند؟ چند نفر، پیش از آنکه توسط «جواب»های مختلف احاطه شوند، در این باره از خود و این دنیا «سؤال» پرسیدهاند؟ (رفتن به دنبال جواب، پیشکش!)
آیا من، به عنوان یک دانشجو، همانقدر که مشغول خواندن کتابها و جزوات درسیام هستم، به مطالعهٔ خودم در قامت یک دانشجو —به عنوان عضوی مهم و مؤثر در جامعه— پرداختهام؟ (حتی اگر میگویی «برو بابا، حال داری»، حداقل با خودت صادق باش و بعداً سر فرصت، دربارهاش فکر کن؛ وقتی که من و ما پیش تو نباشیم و فقط یک «تو» باشی و بس. درضمن، من هم «گاهی» حال ندارم محض اطلاعت! ولی سعی میکنم حال خود را جای بیاورم؛ تا مبادا «مثل دیگران بودن» برچسبی شود بر زندگیام.)
تا به حال از خودت پرسیدهای: «شیشهٔ عینکی را که دنیا را با آن میبینم، هرچندوقت یکبار با اندیشههای تازه تمیز میکنم؟ اگر از من اصول زندگیام را بپرسند، چه جوابی دارم؟»
ما آدمیزادهایی هستیم که در طول تحصیل، انواع و اقسام مطالب مفید و غیرمفید _که متأسفانه حجمِ غیرمفیدش بیشتر است_ میخوانیم و حتی، به عنوان یک واقعیت تلخ، برایش به سلامت جسم و روحمان آسیب میزنیم؛ اما چند نفر از ما «چگونه زندگیکردن» را یاد گرفتهایم؟ چگونه آدمیزادبودن را؟ چگونه ایفای هرچهبهتر نقشهایی را که —اکتسابی یا انتسابی— به ما چسبیدهاند؟ انتقاداتم به سیستم آموزش و تربیت آدمها در این کرهٔ خاکی، به جای خود محفوظ؛ اما الان که دستم به جایی نمیرسد، میخواهم یقهٔ خودم را بگیرم و بپرسم: «تو چه کردی برای خودت؟»
از وقتی فهمیدی آدمیزادی هستی که این زندگی را هدیه گرفتهای؛ برای بهره بردن از آن و خلق ارزش افزوده در آن، چه کردی؟ از وقتی فهمیدی دانشجوی این جامعه هستی، برای این نقش چه کارهایی کردی؟ آیا «مثل دیگران» پشت کتابها قایم شدی و منتظر ماندی تا هرچه را گفتند اجرا کنی؟ یا خودت هم برایش برنامه داشتی؟ تا جایگاهت را بشناسی، تا وظایفت را درست انجام دهی و… (برای باقی نقشهای حال وآیندهات هم همینطور)
ما در هر لحظه از زندگی نقشی داریم —شاید همزمان چندین نقش— و بعضی نقشهایمان هنوز نیامده است؛ برای آنها چقدر آمادهای؟ یا تو هم میخواهی «مثل دیگران» منتظر باشی تا هرچه پیش آید خوش آید، و باز هم «مثل دیگران»، وقتی خوش نیامد، بنشینی و تنها انتقادهایت را روانهٔ زمین و آسمان کنی؟
تو احتمالاً روزی همسر و مادر یا پدر خواهی شد. سوالم این است: برای ایفای این نقشها چقدر خودت را آماده کردهای؟ این نقشها فقط به خودت محدود نیست؛ ایفای درست آنها، یعنی گامی که برای تربیت نسل آینده و ساختن جامعهای بهتر برمیداری.
راستش را بگویم، خودم هم همین چندوقتپیش به هوش آمدم که باید آماده شوم! البته همهمان ضرورت این آمادهشدن را میدانیم — از همان کودکی هم میدانستیم — اما آن را در گوشهای متروک از ذهنمان نگه میداریم و منتظر روز موعود میمانیم تا «مثل دیگران» رفتار کنیم. این میشود که «همه مثل هم» زندهایم، اما زندگیکردن بلد نیستیم. و آنوقت یکی مثل من پیدا میشود که میآید و اینگونه به خودش میتوپد، و برای لحظهای کوتاه، انگشت حسرت میگزیم و بعد…
بعد میرویم و «مثل دیگران» به زندهبودنِ خود ادامه میدهیم!
غیر از این است؟
بله؛ البته که غیر از این است! چون اگر بخواهم خودِ آدمیزادمان را خیلی کوتاه توصیف کنم، میگویم: «غیرقابلپیشبینیترین مخلوقاتِ خدا.» نمیتوان برای «همه» نسخهٔ واحد پیچید. چهبسا آدمیزادی در زندگیاش «مثل بقیه بودن» را انتخاب نکند.
شاید خودم هم، بعد از نوشتن این متن، تصمیم بگیرم «زندگیکردن» را یاد بگیرم. و خدا را چه دیدی؟ شاید معجزه شد و فاصلهٔ تصمیم تا عملم کوتاه بود.
یک دعا هم میکنم، بلند آمینش را بگو بلکه جای سیلیمان کمتر بسوزد: خدا همه ما را آدمیزادهایی کند که عامل به دانستههایشان هستند.
✍🏻آدمیزاد
نشریه دانشجویی مسیر🌱
| @masir_mazums |📖
✍🏻 آدمیزاد