ویرگول
ورودثبت نام
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیرنشریه سیاسی، اجتماعی و ادبی مسیر؛ دانشگاه علوم پزشکی مازندران
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیر
خواندن ۱ دقیقه·۵ ماه پیش

با بحر سخن گویم...

شوریست مرا در دل لکن نتوان گفتن
کو مستمعی کو را شاید غم جان گفتن؟

ای بی‌خبران تا کی در بی‌خبری ماندن؟
هان ای خَمُشان تا کی لب‌بسته سخن راندن؟

یک دم دگر ار این غم در سینه کنم پنهان،
از جان بزنم افغان از جان بزنم افغان

چون نیست خلایق را شوقی که چه می‌جویم
از شدت تنهایی با بحر سخن گویم

با بحر سخن گویم این آب که رخسارش
هر دم خبرم آرد از آن تن بیمارش

ای دیده صیادان بر موج پرآشوبت
صدها دل پرغصه در دامن زرکوبت

آری به تو می‌گویم دریای ستم‌دیده
شو همره این مردم این مردم غم‌دیده

طوفان کن و طوفان کن امواج خروشانت
بر باد صبوحی ده گیسوی پریشانت

طغیان کن و طغیان کن خاموش کن آتش‌ها
سَر خم کن و گریان شو از هجر سیاوش‌ها

طرار به بر دفتر تزویر کند تزویر
گویند تو کتمان کن تا چون بشود تقدیر

دیدن غم مردم را از صبر سخن کردن
از عدل علی گفتن زرجامه به تن کردن

ظلم است عیان بنگر! بنگر سر و پایش را
برکن که بباید کند از ریشه بنایش را

با بحر سخن گویم این آب که می‌داند
وین کوچک محزون را از خویش نمی‌راند

دیوانه بخوانیدم دیوانگی‌ام باید
تا رهرو امیدم روزی برسد شاید

کو مستمعی کو را گویم ز غم جانم؟
از این دل ویرانم از اندُه ایرانم..

✍🏻ماهور جاویدان، ترم یک پزشکی

| @masir_mazums |🌱

شعرتزویر
۳
۱
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه دانشجویی مسیر
نشریه سیاسی، اجتماعی و ادبی مسیر؛ دانشگاه علوم پزشکی مازندران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید