عاشقی که رنج نمی کشد


عاشق همیشه از بی وفایی معشوق خود می نالد و یا از فراموش کاری و بی توجهی او رنج مفرط می برد.

اساسا عشق یکطرفه مایه درد و رنجی جانسوز است.

اما این همه ناله و مویه برای چیست؟

این زخم دردناک جگر سوز هجر و بی وفایق معشوق از چه روی است؟

مگر ما انسان ها قدر خدای خود را چنانکه باید و شاید می دانیم؟

مگر خدا عاشق بندگان و مخلوقات خود نیست؟

مگر او ما را با عشق نیافریده و نپروریده؟ انواع و اقسام نعمت ها و داشته ها را در اختیارمان نگذاشته؟

مگر دم به دم چه در خواب و چه بیداری مراقب مان نیست؟

مگر نگاه پرمهرش به ما نیست؟

چرا به او توجهی نداریم؟

چرا قدر خدایی اش را نمی دانیم؟

چرا فراموشش می کنیم و تنها به گاه تنگنا و سختی و ترس، به یاد می آوریم که خدایی داریم؟

آیا حال خدا را می فهمیم؟

هرچند او از عیب و نقص مبراست و اگرچه او رنج نمی کشد و تنها نگاه می کند اما مشت نمونه خروار است.

اگر ما خلیفه الله بر زمینیم پس باید از ویژگیهای خدایی او بهره داشته باشیم که داریم.

از خدا بیاموزیم.

از بی مهری معشوق نباید رنج کشید.

عاشق، در مکتب خدا درس آموخته و باید شیوه خدا را طی کند.

نباید رنج کشید تنها باید نگاه کرد و صبور بود.

صبوری کنیم.

بی تابی و رنج شیوه ی خدا نیست.

خداوند عاشقی است که رنج نمی کشد...