سلام من چای تلخ هستم :) ممنونم که با حوصله میخونید !
قلب او به شدت دیوانه شده بود و خودش را به درو دیوار میکوبید ولی او از دویدن دست نکشید گویی با قلب خود مسابقه گذاشته باشد هرکدام اول از پا دربیاید برنده ی این شکست خواهد بود !
هوا سرد بود و زوزه ی باد شده بود اهنگی برای رقصاندن شاخه و برگ های درختان ، نمایشی که بیننده هایش کلاغ های سیاه و بزرگی بودند که هراز چند گاهی با قار قار کردن نمایش را جالب تر میکردند...
صدای گله ی گرگ ها حاکی از کامل شدن ماه بود ... در ذهن خودش مرور کرد خاطرات یک ماه آوارگی را،مرور کرد خاطرات یک ماه تنهایی را و مرور کرد و مرور کرد ؛ در نهایت فرو رفت در باطلاق گذشته ، بدان آنکه دست و پا بزند...