ویرگول
ورودثبت نام
Cheat
Cheatنویسنده
Cheat
Cheat
خواندن ۲ دقیقه·۳ روز پیش

تب (۱)

خانه‌ای خالی از انسان، بستنی کیلویی وانیلی نصف و نیمه در فریزر، چراغ روشن آشپزخانه مقابل خاموشی باقی اتاق‌ها و صد البته پنجره. پنجره برای آن‌که در مواقع الزام بتوان خود را پایین انداخت، یا نه، صرفاً از خنکای ملایم شب‌های فروردین لذت برد. تمام این‌ها، چشم‌اندازی از امیال فردی‌ام که در خانه‌های پنجاه متر به بالا محقق نمی‌شود؛ در آن صد متری‌ها نمی‌شود بی‌مقدمه از تخت پایین آمد، به کابینت تکیه داد و سیگار کشید. آن‌جا میدان کلنجار است: باید چند بار این پهلو و آن پهلو شد تا سرانجام کاشف به عمل بیاید که امشب خبری از خواب نیست و بعد کرختی اجازه دارد پتو را از روی سر بکشد و بازی شروع شود. به هر حال حالم خوب شده و این‌ها بهانه‌اند. از تکرار بیزارم، چون رفته رفته مسئله را بی‌ارزش می‌کند. آن‌قدر تکرار می‌کنم ناخوشم و در انتظار آشفتگی می‌مانم که ناگهان دمش را روی کولش می‌گذارد و می‌رود. کافی‌ست از ژرفای وجود تمنای مرگ کنی تا کوله‌باری از جاودانگی و آرزوهای دیرینه‌ی بشر بر شانه‌ات بریزد. لیست‌ تماس‌هایم را باز کردم. یک بار نه، سه بار. تعداد دفعات اهمیتی ندارد. شک ندارم موبایلم بازی درمی‌آورد. شاید هم بدن مریض شده و درگیر آن‌اند. شاید شیر خانه خراب شده. شاید شام امشب سوخته‌ و دعوایشان شده. شاید شوالیه و زنش دعوتشان کرده‌اند و گرم بگو بخندند. چه می‌دانم، شاید شهاب سنگ افتاده روی سرشان که نگرانم نمی‌شوند. برای یک لحظه به سرم زد به بدن زنگ بزنم. ولی آمدیم و خواب بود. آن وقت هم مادر بدن با من قهر می‌کند هم پدر بدن. پیراهن هنوز هم دنبالم می‌آید‌. از وقتی او مرده بیشتر هم می‌آید. با من دعوای خونین می‌کند، به قصد کشت می‌زند و راهش را می‌کشد و می‌رود. حتی در آن حد سخاوت ندارد که بماند، حالا که او نیست بماند. به من زل می‌زند. با من مثل قاتل‌ها رفتار می‌کند. وادارم می‌کند او را با بدن و شوالیه تصور کنم. همه‌چیز بخاطر تب است. پیراهن که می‌آید تب می‌کنم.

ادبیاتتبرمان
۲
۰
Cheat
Cheat
نویسنده
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید