ویرگول
ورودثبت نام
زِئوس؛
زِئوس؛«ایران نامِ دیگر من است» این حساب حذف خواهد شد‌.
زِئوس؛
زِئوس؛
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

چه بنویسم؟ برای چه؟ از چه؟

خواستم بنویسم.

قدم گذاشتم در باغِ کلمات،

اما در روز سوم، قلمم در میانه‌ی راه خشک شد؛

انگار همه‌چیز پر کشید و رفت،

چون پرنده‌ای که تابِ قفسِ جمله‌ها را نداشت.

دستم را دراز کردم

تا از درختِ رنگارنگِ زبان، خوشه‌ای بچینم،

اما دیدم که رؤیایی بیش نبود؛

خیالی خوش، مه‌آلود و گریزان،

زاده‌ی عطشِ نوشتنِ بی‌قرار.

چه بنویسم؟

از که بنویسم؟

از چه بنویسم؟

وقتی دل، سنگین‌تر از شب است؟

از حال خوش بگویم؟

کدام حال خوش، وقتی بادِ سرد بر شانه‌های وطنم می‌وزد

و آسمانش رنگِ صبر گرفته است؟

ایرانِ من چون مادریست

که آرام می‌گرید بی‌آنکه ناله کند؛

زخم دارد، اما هنوز ایستاده است،

غم دارد، اما هنوز نفس می‌کشد.

بنویسم از قلب‌هایی که می‌تپند

اما لرزان‌اند؟

از امیدی که مثل چراغی کم‌سو

در مهِ اندوه می‌لرزد؟

می‌خواستم از زیبایی بنویسم، اما زیبایی امروز طعمِ نمکِ اشک دارد.

می‌خواستم از نور بگویم، اما سایه‌ها بلندتر از قامتِ ما شده‌اند.

با این همه،

شاید نوشتن همان راهِ باریکِ نجات باشد؛

راهی برای زنده ماندن در دلِ تاریکی،

راهی برای گفتنِ آنچه در سینه می‌جوشد.

پس می‌نویسم؛

می‌نویسم برای ایرانِ خسته و عزیز، کوچه‌هایی که

کبود شده‌اند، برای دل‌هایی که ترک برداشته‌اند

با اینحال هنوز می‌تپند، ما عزا داریم عزادار....

و برای امیدی که اگر نحیف است اما هنوز خاموش نشده...

۱۴۰۴,۱۱,۱۲

ایراندلزیباییامیدآزادی
۲۱
۱۲
زِئوس؛
زِئوس؛
«ایران نامِ دیگر من است» این حساب حذف خواهد شد‌.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید