وقتی با یک آدم سمی وارد رابطه میشویم؛ چرا حالمان بد میشود؟ چرا انرژی مان را از دست می دهیم؟
در روابط انسانی، ما انرژی میگیریم یا انرژی از دست میدهیم. بعضی آدمها حضورشان آرامبخش است، باعث رشد، شادی و احساس امنیت میشوند. اما در مقابل، بعضی افراد چنان فضای سنگینی ایجاد میکنند که بعد از هر بار دیدنشان، خسته، غمگین یا بیانگیزه میشویم. به این دسته از افراد در روانشناسی، افراد سمی (toxic people) گفته میشود.
ویژگیهای اصلی افراد سمی:
افراد سمی لزوماً انسانهای "بد" یا "خطرناک" نیستند، اما *الگوهای رفتاریشان* باعث فرسایش روان دیگران میشود. چند نشانهی رایج:
1. انتقاد مداوم: همیشه چیزی برای ایراد گرفتن دارند و عزتنفس اطرافیانشان را کمکم تحلیل میبرند.
2. احساس گناهسازی: اگر به آنها «نه» بگویید، احساس گناه در شما ایجاد میکنند.
3. قربانینمایی: خود را همیشه قربانی شرایط یا دیگران نشان میدهند و مسئولیت رفتارشان را نمیپذیرند.
4. کنترلگری پنهان:سعی میکنند تصمیمها، احساسات یا حتی برداشت شما از واقعیت را کنترل کنند.
5. بیثباتی عاطفی:یک روز مهربان و دلسوز، روز بعد سرد یا بیرحم. این نوسان روانی، ذهن طرف مقابل را فرسوده میکند.
چرا رابطه با آدم سمی خستهکننده و دردناک است؟
وقتی در کنار یک فرد سمی هستیم، مغز ما بهطور مداوم در حالت هشدار و استرس، قرار دارد.
هورمونهایی مثل کورتیزول (هورمون استرس) افزایش پیدا میکنند و در مقابل، دوپامین و سروتونین (هورمونهای شادی و رضایت) کاهش مییابند.
نتیجه؟
احساس خستگی، بیانگیزگی، اضطراب و حتی افسردگی.
از منظر رواندرمانی، رابطه با فرد سمی نوعی *وابستگی ناسالم* ایجاد میکند: ذهن بین امید و ناامیدی در نوسان است؛ گاهی با یک رفتار خوب دلگرم میشویم و بعد دوباره با تحقیر یا بیتوجهی مواجه میشویم. این چرخهی پاداش-تنبیه دقیقاً همان الگویی است که در اعتیاد هم دیده میشود — یعنی مغز به نوسان هیجانی عادت میکند.
چرا در چنین رابطههایی میمانیم؟
سؤال مهمی است: اگر رابطه دردناک است، چرا بیرون نمیآییم؟
دلایل متعددی وجود دارد:
ترس از تنهایی: احساس میکنیم بدون آن فرد زندگیمان پوچ میشود.
وابستگی عاطفی: ذهن، خاطرات خوب را بزرگنمایی و لحظات بد را توجیه میکند.
خودکمبینی: فرد سمی با انتقادهای مکرر عزتنفس ما را پایین آورده، طوری که باور میکنیم لایق بهتر از این نیستیم.
امید به تغییر: تصور میکنیم شاید با صبر و عشق، او تغییر کند — اما در اغلب موارد چنین نمیشود.
چطور خودمان را نجات دهیم؟
1. پذیرش واقعیت: اولین قدم، درک این است که این رابطه سالم نیست. تا زمانی که انکار میکنیم، تغییری رخ نمیدهد.
2. مرزبندی سالم:یاد بگیریم بدون احساس گناه، «نه» بگوییم.
3. دوری تدریجی: اگر قطع رابطه ممکن نیست، فاصلهی هیجانی بگیریم؛ زمان تماس و گفتگو را کاهش دهیم.
4. بازسازی عزتنفس:با کمک رواندرمانگر یا تکنیکهای خودمراقبتی (ورزش، نوشتن، مدیتیشن، حمایت اجتماعی).
5. بازتعریف عشق:عشق واقعی احساس امنیت، احترام و آرامش میآورد، نه ترس و بیقراری.
رابطه با فرد سمی مثل ماندن در اتاقی بدون اکسیژن است؛
در ابتدا فقط کمی نفستنگی حس میکنی، اما کمکم بدنت فرسوده و بیحال میشود.
برای سالم ماندن، باید یاد بگیری اکسیژن روانت را پس بگیری با مرز گذاشتن، آگاهی، و احترام به خودت.
تو مسئول احساسات دیگران نیستی،
اما مسئول آرامش خودت هستی.