صورتبندی یک نظریه برای انسانِ فرسودهٔ معاصر
نظریات مرتضی نیامی از دل یک وضعیت تاریخی–ذهنی خاص زاده میشوند: وضعیتی که در آن انسانِ معاصر نه دچار بیاخلاقی، بلکه گرفتار اضافهبار اخلاقی است؛ نه بیتفاوت، بلکه بیشازحد درگیر؛ و نه ناآگاه، بلکه فرسوده از آگاهیِ بیوقفه. این نظریات تلاشیاند برای بازسازی امکان زیست اخلاقی در جهانی که مسئولیتها از توان انسانی پیشی گرفتهاند.
در این دستگاه فکری، مسئلهٔ محوری این نیست که «چه باید کرد»، بلکه این است که «تا کجا میتوان مسئول بود، بیآنکه توان کنش از درون تهی شود». پاسخ نیامی به این پرسش، نه دعوت به کنارهگیری است و نه تشویق به قهرمانگرایی اخلاقی؛ بلکه طراحی یک الگوی میانه و زیستپذیر است که بر سه ستون استوار میشود: مسئولیتِ محدود اما قاطع، تعلیقِ آگاهانه، و حفظ عاملیت انسانی در برابر فرسایش.
نخستین گام این نظریه، نقد بنیادین ایدهٔ مسئولیت نامحدود است. در جهان امروز، فرد پیوسته با رنجهای دور و نزدیک، بیعدالتیهای تاریخی، بحرانهای زیستمحیطی، و خشونتهای نمادین و واقعی روبهروست. گفتمان مسلط، از فرد میخواهد نسبت به همهٔ اینها واکنش نشان دهد، موضع بگیرد، و سکوت نکند. نیامی نشان میدهد که این مطالبه، اگرچه در ظاهر اخلاقی بهنظر میرسد، در عمل به فرسایش توان تصمیمگیری و تهیشدن معنا میانجامد. مسئولیتِ بیمرز، بهجای تعمیق اخلاق، آن را به فشار مداوم تبدیل میکند.
در برابر این وضعیت، مفهوم «مسئولیت محدود اما قاطع» طرح میشود. محدود بودن به معنای شانه خالی کردن نیست؛ به معنای انتخاب آگاهانهٔ میدانهایی است که فرد میتواند در آنها مؤثر بماند. قاطع بودن نیز به این معناست که در این میدانهای انتخابشده، کنش سطحی و نمادین کافی نیست. فرد نه همهچیز را بر دوش میگیرد و نه هیچچیز را؛ بلکه «چیزی مشخص» را، با تمام توان ممکن، پیگیری میکند. بدینسان، مسئولیت از یک بار فلجکننده به یک تعهد انتخابشده تبدیل میشود.
دومین ستون نظریه، «تعلیق مسئولانه» است. نیامی تعلیق را نه عقبنشینی، بلکه شکلی از بلوغ اخلاقی میداند. در جهانی که واکنش فوری ارزش تلقی میشود، تعلیق یعنی مقاومت در برابر شتاب. یعنی بهجای داوری عجولانه، مکث کردن؛ بهجای موضعگیری هیجانی، سنجیدن؛ و بهجای همرنگی با موج، حفظ فاصلهٔ انتقادی. این تعلیق، مسئولانه است زیرا از سر بیتفاوتی نمیآید، بلکه از آگاهی به محدودیتهای شناخت، هیجان، و توان فردی ناشی میشود.
تعلیق در این نظریه، نقش حفاظتی دارد: از تبدیل اخلاق به خشونت جلوگیری میکند. وقتی داوری بدون درنگ انجام شود، مرز میان کنش اخلاقی و واکنش تهاجمی از میان میرود. نیامی نشان میدهد که بسیاری از آسیبهای اخلاقی معاصر، نه از فقدان ارزشها، بلکه از فقدان مکث ناشی میشوند. تعلیق، امکان بازگشت اندیشه به کنش را فراهم میکند.
سومین عنصر محوری این دستگاه فکری، بازتعریف عاملیت انسانی است. در بسیاری از نظریههای کلاسیک، انسان یا فاعلی کاملاً خودمختار فرض میشود، یا تابع ساختارها و نیروهای بیرونی. نیامی مسیر سومی پیشنهاد میکند: عاملیتی شکننده اما واقعی. انسانی که محدود است، آسیبپذیر است، و ظرفیتش پایان دارد؛ اما همچنان میتواند انتخاب کند، اولویت بگذارد، و بر اساس این انتخابها عمل کند. این عاملیت نه اسطورهای است و نه توهمآمیز؛ بلکه متناسب با شرایط روانی و اجتماعی انسان معاصر طراحی شده است.
در مجموع، نظریات نیامی یک پروژهٔ نجاتبخشاند، اما نه به معنای وعدهٔ رهایی کامل. آنها وعده میدهند که انسان میتواند در جهان ناعادلانه بماند، رنج را ببیند، و همچنان فرو نریزد. این نظریه به انسان اجازه میدهد اخلاقی باشد، بدون آنکه خود را قربانی یک ایدهٔ ناممکن کند؛ حساس باشد، بدون آنکه در خشم یا اندوه غرق شود؛ و مسئول باشد، بدون آنکه تمامیت روانیاش را از دست بدهد. زیستی که در آن معنا از دل انتخابهای محدود اما جدی برمیخیزد، و اخلاق نه میدان نمایش، بلکه شیوهای پایدار برای ماندن در جهان است.