ویرگول
ورودثبت نام
خاویژ
خاویژدانیال رشیدی نویسنده، شاعر، تراوشات ذهنی
خاویژ
خاویژ
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

بوسیدن یار

لبِ تو بوسیدم و جانم به لرز افتاد و رفت

چشم بستی، خواب بردی، عقل در فریاد و رفت

پیرهن بگشوده شد، عطرِ تنت برخاست باز

آتشِ عشق از دلم تا اوجِ فریاد و رفت

در نفس‌های تو مرگی نرم جاری گشت، ای دوست

روحِ من بی‌تابِ آن لحظه شد و در باد رفت

هر که با لبخندِ تو یک‌بار دیده افکند، سوخت

هر که را دیدم در این دنیا، از این بیداد رفت

بی‌تو من ماندم میانِ مرگ و رؤیایِ وصال

بی‌تو شب‌هایم به یادِ بوسه‌ات بیداد رفت

غزلشعرعاشقانه
۴
۰
خاویژ
خاویژ
دانیال رشیدی نویسنده، شاعر، تراوشات ذهنی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید