چون لاله در خیال تو روییدهام هنوز
در باغِ چشمهای تو باریدهام هنوز
رفتی و بعدِ رفتنت ای جانِ من ولی
در لحظههایِ خسته، تو را دیدهام هنوز
آرامشی که ریختی از چشمِ روشنت
در آینهی سکوت تو پاشیده ام هنوز
هر شب به یادِ خندهی لبهای روشنت
با ماه در هوای تو گردیدهام هنوز
گفتم به بادِ صبح که از کوچهات گذر
آور سلامِ من، که دل تپیده ام هنوز
هرچند بین ما همه دیوار و فاصلهست
در عمقِ جان، به عشق تو پیچیدهام هنوز
گفتی مرو، نماندم و افسوس میخورم
با حسرتِ همان سخن، لرزیده ام هنوز
ای آرزوی دورِ من! ای رویای بیقرار!
در هر نفس، به نام تو بالیدهام هنوز...
در هر نفس، به نام تو بالیدهام هنوز...