عطرِ خیسِت از نسیمِ شب گذر میکرد و رفت
گلفشانِ یادِ تو در جانِ تر میکرد و رفت
پیچکی بودم که در آغوشِ رؤیا گم شدم
باغِ جانم بیخبر از خویش سر میکرد و رفت
دستِ من با شوقِ نوری در رگِ مهتاب گم
بر لبت بارانِ شعرم بال و پر میکرد و رفت
بوسهای از شوقِ طوفان، در دلم پیچید و گفت:
ای خیالِ دور، آیا بر درِ من سر میکرد و رفت؟
ای خیالِ دور، آیا بر درِ من سر میکرد و رفت؟