
حماسههای خانوادگی را میتوان پاسخی اومانیستی به شجرهنامههای خدایان باستانی، یا روایات الهیاتی از زندگی پیامبران دینی دانست. جایی که فراز و فرودهای زیست اینجهانی شخصیتها و شکستها و پیروزیهایشان برای زندگی بهتر در همین جهان مورد توجه قرار دارد. حماسههای خانوادگی به ناچار به تاریخ هم گره میخورند. یا به بیان بهتر، تاریخ را از منظر انسانهای فرودست در هرم قدرت روایت میکنند. رواج این آثار از اواسط قرن ۱۹ تا اواسط قرن بیستم، یک دلیل عمده دیگر هم داشت: اینکه از خلال روایت زندگی دو یا چند نسل از یک خانواده، میشد گذار از جهان قدیم به جدید را از درون و ملموس تشریح کرد. اینکه ارزشها، روشها و چیدمانهای اجتماعی چگونه با ظهور مدرنیته تغییر میکنند و نسلهای قدیم با وجود پیوستن به تاریخ، چه ردپایی در فرزندانشان به جا میگذارند.
رمان «مادربزرگ دنا رُزا» اثر روبرتا یاسمین کاتالانو که با ترجمه روان و خواندنی ابوالحسن حاتمی به فارسی برگردانده شده، یک نمونه رمان شجرهنامهای است که روایت دو نسل از خانوادهی نویسنده را در میانه قرن بیستم روایت میکند. رمانی که با محوریت دو شخصیت زن – یک مادر (ماریا) و دخترش (رزا) – پیش میرود. در ابتدای رمان، بخاطر تمرکز بالای نویسنده بر شخصیت پردازی ماریا، بنظر میرسد او شخصیت مرکزی رمان باشد، اما پس از یک سوم داستان، رزا به دنیا میآید – که مادربزرگ نویسندهاست – و فرمان روایت را به دست میگیرد. عمدتا به این دلیل که رزا، با چالشهای بسیار بیشتری برای یافتن جایگاهش به عنوان یک زن درگیر بودهاست و زندگیاش پرفراز و نشیبتر است. حتی خود نویسنده هم در مقدمه اعتراف میکند که در روند نوشتن، رزا چگونه خودش را به او تحمیل کرده و مرکزیت ساختار رمان شدهاست.
کتاب اگر میخواست با جزئیات و دقت به شرح حال این دو نسل بپردازد، بخاطر تعدد بسیار بالای اتفاقات و شخصیتها باید جای سیصد صفحه، شبیه رمانهای هشتصد صفحهای قرن نوزدهمی میشد. در یک سوم ابتدایی داستان که با سرگذشت ماریا مواجه هستیم، راوی بسیار خوب شخصیت مذهبی، خشک، مدیریتی و امنیتطلب او را پردازش میکند که در پاسخ به یک ترومای بزرگ در دوران کودکی شکل گرفتهاست. شخصیتی که با به زاویهرفتن بعد از ورود رزا تا پایان روایت بیتغییر میماند. شبیه مادری که میدانیم هیچوقت تغییر نمیکند. شخصیت رزا اما بیشتر از آنکه از طریق تمرکز راوی بر تعارضات درونی او، اختلافاتش با مادر، و نیروی خارقالعادهای که برای پیشبینی آینده دارد رشد و ترسیم شود، با بیان شتابزده رخدادهای زندگی پردازش میشود که عمدتا بچه بدنیا آوردن است. در نیمه روایت است که میفهمیم زنانگی رزا، بیش از آنکه عامل پرواز او باشد، مانع او شدهاست، چرا که شوهرش مدام او را حامله میکند تا در خانه نگه دارد. همان اتفاقی که به شکلی متفاوت برای مادرش افتادهاست.
رمان در پی ایجاد یک ارتباط پنهان میان مادر و دختر میگردد. دو زن از دو نسل مختلف که هر دو به شکلی مشابه توسط ساختار مردانه مورد کنترل قرار گرفتهاند. اما هر دو، با وجود اینکه هیچوقت ارتباط صمیمیای با هم نداشتند در بزنگاههای مهم تصمیمات مشابه میگیرند و از بند اسارت رها میشوند. گویی رمان برای نویسندهاش، بیش از آنکه صرفا بیان سرگذشت مادربزرگ و جد مادریاش باشد، پیگیری یک رگ خونی در زنان نسلهای گذشتهاست که آنها را رهایی بخشیدهاست. نیرویی که شاید نویسنده با نگارش زندگی اجدادش میخواسته آن را در خودش شناسایی کند. چرا که مهمترین عامل اتصال دهنده این دو نسل، قیام خاموششان علیه ساختار مردسالارانه خانواده بودهاست.
ماریا با سکوت، پناهبردن به اعتقادات دینی، و امید به رستگاری در جهان پس از مرگ، زندگی را تاب میآورد و عاملیت او هم از همین اندیشه برمیخیزد. او را میتوان نماینده زنی آمده از جهان قدیم دید، که با ایمان به رستگاری زندگی میکند و قادر است با اتصال به مفاهیم الاهیاتی، رنج زیستن در ساختار سرکوبگر مردانه را تاب آورد. رزا اما به دنیای جدید تعلق دارد. او نه در پی رستگاری پس از مرگ، که در پی شکوفایی این جهانیاست و عاملیت او هم در گرو آرزوهایش. این دو نیروی زمینی و آسمانی – هرچند متضاد – اما در مادر و دختری که دو جهان فکری متفاوت دارند، به شکلی مشابه عامل «نه» گفتن و رهایی میشوند.
ترجمه ابوالحسن حاتمی، به عنوان یک مترجم چیرهدست در زبان ایتالیایی باز هم جای تقدیر دارد. طی مطالعه چند رمان ترجمه شده از او، بیش از پیش به این نکته میاندیشم که ترجمه صرفا نباید بازگرداندن کلمه به کلمه متن باشد. مترجم باید چیزی از احوالات زمانه و بافت زبان مبدا بداند، تا آن را در زبان مقصد هم جستجو کند و زنی زیسته در جنوب ایتالیای دوران موسیلینی را به ایران امروز بیاورد. حاتمی در ترجمههایش نشان داده نه تنها زبانهای مبدا و مقصدش را خوب میشناسد، بلکه میتواند پلی ارتباطی میان دو انباشت فرهنگی از دو سرزمین دور از هم باشد.