ویرگول
ورودثبت نام
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»، نشریۀ انجمن علمی-دانشجویی دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف / کانال تلگرام ما: https://t.me/dardaneshkadeh
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

صدای سخن عشق

تقویم‌ها گفتند | ساره کریم‌آبادی

شعر مشیری برایم از عشق می‌گوید. «می‌شوم آن عاشق دیوانه که بودم، در اشتیاق می‌سوزم» عقاب عشق می‌برد مرا. با نسیم چون گل می‌رقصم و آفتاب مرا مست می‌سازد. شعر مشیری می‌خوانم و «حذر از عشق؟ ندانم، نتوانم!»

فریدون در سی‌ام شهریور ۱۳۰۵ در خیابان عین‌الدوله تهران به دنیا آمد. پدری کارمند وزارت پست داشت، پدربزرگی که به‌خاطر خدماتش در برپایی خطوط مخابراتی لقب «مشیر» گرفته بود و مادری اهل شعر و علاقه‌مند به ادبیات؛ شاید همین تأثیرات مادرش بود که باعث شد سرودن را از نوجوانی آغاز کند. خودش روایت می‌کند: «در ده‌سالگی بعضی نکته‌ها و انشا‌های مدرسه را به نظم در می‌آوردم، بین سال‌های دوازده تا پانزده‌سالگی، شعر را با عشق آغاز کردم و دفتری از غزل‌های عاشقانه ترتیب دادم. همۀ امیدم این است که با عشق نیز به پایان برم و آخرین برگ دفتر هستی‌ام، از عشق نشان داشته باشد.»

«یادم هست آن زمان به جای شناسنامه، سه‌جل احوال می‌دادند؛ یک کاغذ‌هایی بود، درست اندازۀ برگ آب و برق و تلفن که آن روزها می‌آورند در خانه‌. در آن سجل اسم مرا نوشته بودند: «آقای میرزا فریدون مشیری». من از پدرم پرسیدم: «میرزا یعنی چه؟» گفت: «یعنی کسی که قلم در دست دارد و می‌نویسد.»

شاید همان‌جا تقدیرش روشن شده بود: قلم. او اولین مجموعه شعرش با نام «تشنهٔ توفان» در بیست‌و‌هشت‌سالگی به چاپ ‌رساند.

«طوفان عشق نیست که دل‌ها را،

در تنگنای سینه بلرزاند؛

تا بر شراره‌های روان سوزش،

شاعر سرشک شوق بیفشاند.»

عشق مشیری به موسیقی هم داستانی دیگر است. ساز ماندولین می‌نواخت، از ریزه‌کاری‌های موسیقی ایرانی و کلاسیک آگاه بود و سال‌ها در شورای موسیقی و شعر رادیو در کنار «هوشنگ ابتهاج» و «سیمین بهبهانی» کار کرد. حضورش در «گل‌های تازه» پلی شد میان شعر و موسیقی. بسیاری از اشعارش توسط استادان موسیقی ایرانی، ازجمله «محمدرضا شجریان»، اجرا و جاودانه شدند.

آثار فریدون مشیری شامل کتاب‌های زیادی است که پس از درگذشتش در هفتادوچهارسالگی، فرزندانش، بهار و بابک، مجموعۀ کامل آن‌ها را با عنوان «بازتاب نفس صبحدمان» منتشر کردند.

زمان نمی‌گذرد عمر ره نمی‌سپرد

صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است

نه شب هست و نه جمعه

نه پار و پیرار است

جوان و پیر کدام است؟ زود و دیر کدام است؟

اگر هنوز جوان مانده‌ای به آن معناست

که عشق را به زوایای جان صلا زده‌ای

ملال پیری اگر می‌کشد تو را پیداست

که زیر سیلی تکرار

دست و پا زده‌ای

زمان نمی‌گذرد

صدای ساعت شماطه بانگ تکرار است

خوشا به حال کسی

که لحظه‌لحظه‌اش از بانگ عشق سرشار است

که لحظه‌لحظه‌اش از بانگ عشق سرشار است

عشقفریدون مشیریشعر
۱
۰
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»
نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»، نشریۀ انجمن علمی-دانشجویی دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف / کانال تلگرام ما: https://t.me/dardaneshkadeh
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید