آیا بارها و بارها خود را در روابطی مییابید که به بنبست میخورند، شما را خسته میکنند یا حتی به روحتان آسیب میرسانند؟ آیا از خود میپرسید «چرا همیشه جذب آدمهای اشتباه میشوم؟» این سوال، فریاد درونی بسیاری از ماست که در چرخهای بیپایان از روابط نافرجام گیر افتادهایم. شما تنها نیستید. احساس ناامیدی، خستگی و حتی سرزنش خود، همگی بخشهای آشنای این تجربه دردناک هستند. اما نکته اینجاست که این الگو تصادفی نیست. این چرخه، آینهای از یک اشتباه تکراری در درون خود شماست که زمان آن رسیده با شجاعت آن را بشناسید و برای همیشه متوقف کنید.
delaraman.com
وقتی دائماً جذب آدمهای اشتباه میشوید، زندگی عاطفی شما شبیه به یک سریال تکراری میشود که پایانش را از قبل میدانید. این تجربه فراتر از یک بدشانسی ساده است و لایههای عمیقتری از وجودتان را تحت تاثیر قرار میدهد. این وضعیت چگونه به نظر میرسد و چه حسی دارد؟
ناامیدی و خستگی مفرط: هر بار که رابطه جدیدی را شروع میکنید، در ابتدا پر از امید هستید، اما طولی نمیکشد که همان مشکلات قدیمی سر برمیآورند. این تکرار، شما را از نظر روحی و جسمی فرسوده میکند و شور و شوق لازم برای شروع دوباره را از شما میگیرد.
احساس عدم کفایت یا نقص: به مرور زمان، این باور در شما شکل میگیرد که حتماً مشکلی در شما وجود دارد. شاید به اندازه کافی خوب نیستید، دوستداشتنی نیستید یا توانایی حفظ یک رابطه سالم را ندارید. این افکار مخرب، عزت نفس شما را به شدت کاهش میدهند.
بیاعتمادی و بدبینی: پس از چندین تجربه تلخ، اعتماد کردن به دیگران برایتان دشوار میشود. با هر فرد جدیدی که وارد زندگیتان میشود، با دیوار دفاعی و بدبینی روبرو میشوید و این خود مانعی برای شکلگیری یک رابطه عمیق و سالم است.
انزوا و دوری از روابط: از ترس تکرار شکست، ممکن است ترجیح دهید که اصلا وارد رابطه نشوید. این انزوا، هرچند در کوتاهمدت از شما محافظت میکند، اما در بلندمدت احساس تنهایی و حسرت را به همراه دارد.
سرزنش خود یا دیگران: یا دائماً خود را برای انتخابهایتان سرزنش میکنید یا تمام تقصیر را به گردن دیگران میاندازید. هیچکدام از این دو رویکرد سازنده نیست و به شما کمکی برای خروج از این چرخه نمیکند.
شنیدن هشدارهای تکراری از دوستان و خانواده: نزدیکانتان شاید بارها به شما گفتهاند: "این آدم به درد تو نمیخورد!" اما شما به نحوی، نادیده میگیرید یا باور میکنید که این بار متفاوت خواهد بود.
احساس اینکه 'گیر افتادهاید': حس میکنید در یک باتلاق فرو رفتهاید و هرچه بیشتر تلاش میکنید، بیشتر فرو میروید. این حس درماندگی میتواند بسیار طاقتفرسا باشد.
اینها تنها گوشهای از تاثیرات عمیقی هستند که جذب مداوم آدمهای اشتباه میتواند بر زندگی شما بگذارد. اما خبر خوب این است که شما میتوانید این چرخه را بشکنید. اولین قدم، شناخت ریشه مشکل است.
حقیقت این است که آدمهای "اشتباه" لزوماً افراد بدی نیستند، بلکه آنها برای شما اشتباهاند؛ اشتباه برای نیازها، ارزشها و آیندهای که شما در ذهن دارید. دلیل اصلی این تکرار، نه در "بدشانسی" شما، بلکه در الگوهای ناخودآگاه و اشتباهات تکراری درونی خودتان نهفته است. بیایید برخی از این اشتباهات و ریشههای روانشناختی آنها را بررسی کنیم:
یکی از بزرگترین عوامل جذب افراد نامناسب، عزت نفس پایین است. وقتی ارزش خود را درک نمیکنید یا به اندازه کافی خود را دوست ندارید، به دنبال تأیید بیرونی میگردید. این نیاز میتواند شما را به سمت افرادی سوق دهد که:
شما را به حالتی افراطی تمجید میکنند (تا با تایید آنها احساس ارزشمندی کنید).
شما را کنترل میکنند یا به شما میگویند چه کاری درست است (زیرا باور دارید خودتان نمیتوانید درست تصمیم بگیرید).
خودشان عزت نفس پایینی دارند و در کنار شما احساس قدرت میکنند.
در واقع، شما به سمت کسی کشیده میشوید که بازتاب باورهای منفی شما درباره خودتان است و این باورها را تقویت میکند.
ذهن ناخودآگاه ما تمایل دارد الگوهایی را تکرار کند که در دوران کودکی با آنها آشنا بوده است، حتی اگر آن الگوها دردناک باشند. اگر در خانوادهای بزرگ شدهاید که در آن روابط پر از تلاطم، عدم ابراز احساسات یا کنترلگری بوده، ناخودآگاه به دنبال افرادی میگردید که آن پویاییها را تکرار کنند. این مکانیسم، تلاشی برای «بازنویسی» گذشته است، اما معمولاً به همان نتایج تلخ ختم میشود.
علاوه بر این، تروماهای حلنشده از روابط گذشته یا تجربیات کودکی میتوانند شما را آسیبپذیر کنند. این تروماها میتوانند باعث شوند به دنبال ناجی باشید، یا برعکس، از صمیمیت فرار کنید و افرادی را جذب کنید که این الگوها را تقویت میکنند.
مرزها خطوط نامرئی هستند که تعیین میکنند چه چیزی برای شما قابل قبول است و چه چیزی نیست. اگر مرزهای روشن و محکمی نداشته باشید، یا نتوانید آنها را به درستی بیان کنید، دیگران به راحتی میتوانند از آنها عبور کنند. جذب آدمهای اشتباه اغلب به این معنی است که شما افرادی را جذب میکنید که:
به حریم شخصی شما احترام نمیگذارند.
نیازهای خود را بر نیازهای شما اولویت میدهند.
شما را تحت فشار قرار میدهند تا کارهایی انجام دهید که نمیخواهید.
این فقدان مرز، سیگنالی به جهان است که شما آمادهاید تا مورد سوءاستفاده قرار بگیرید یا نادیده گرفته شوید.
ترس از تنهایی میتواند محرک قدرتمندی باشد که شما را به سمت هر کسی که کمی توجه نشان دهد، سوق میدهد. این ترس باعث میشود عجولانه وارد روابط شوید و به جای تمرکز بر سازگاری و سلامت رابطه، به دنبال پر کردن خلاء تنهایی خود باشید. در نتیجه، به جای انتخاب آگاهانه، "انتخاب شده" توسط فردی میشوید که ممکن است برای شما مناسب نباشد.
اغلب اوقات، آدمهای اشتباه از همان ابتدا نشانههایی از خود بروز میدهند که به آنها "پرچم قرمز" میگوییم. اینها میتوانند رفتارهای کنترلی، بیثباتی هیجانی، دروغگوییهای کوچک یا عدم صداقت باشند. اما به دلایلی مانند امید به تغییر فرد، ترس از تنها شدن، یا عدم اعتماد به شهود خود، این پرچمها را نادیده میگیرید. شما به پتانسیل فرد، نه به واقعیت فعلی او، دل میبندید.
شما چه کسی هستید؟ چه ارزشهایی برایتان مهم است؟ از یک رابطه چه میخواهید و چه چیزی را نمیتوانید تحمل کنید؟ اگر پاسخهای روشنی به این سوالات نداشته باشید، مثل یک کشتی بدون قطبنما در اقیانوس روابط سرگردان خواهید بود. آدمهای اشتباه، کسانی هستند که با ارزشها و نیازهای واقعی شما همسو نیستند. اگر خودتان این نیازها را نشناسید، چگونه میتوانید انتظار داشته باشید که دیگری آنها را برآورده کند؟
هوش هیجانی به شما کمک میکند تا احساسات خود و دیگران را درک و مدیریت کنید. عدم توسعه این مهارت میتواند به انتخابهای ضعیف در روابط منجر شود. اگر نمیتوانید احساسات خود را تشخیص دهید یا با آنها کنار بیایید، ممکن است به دنبال افرادی باشید که به نظر میرسد این کار را برای شما انجام میدهند، یا برعکس، از شما سوءاستفاده میکنند.
نکته تخصصی:
الگوهای تکراری در روابط شما، هرچند دردناک، در واقع پیامهایی از ناخودآگاه شما هستند. این الگوها نشان میدهند که بخشی از شما نیاز به توجه و شفابخشی دارد. به جای سرزنش، کنجکاو باشید که این الگوها چه چیزی را میخواهند به شما آموزش دهند.
شناخت اشتباهات اولین و مهمترین قدم است. اما برای تغییر، نیاز به اقدام فعال دارید. این چرخه میتواند شکسته شود و شما میتوانید روابط سالمتر و رضایتبخشتری را تجربه کنید.
با خودتان وقت بگذرانید. بپرسید: "من چه کسی هستم؟ چه میخواهم؟ چه چیزی برایم مهم است؟" این فرآیند ممکن است شامل رواندرمانی، نوشتن خاطرات، مدیتیشن یا حتی مشاوره با یک مشاور رابطه باشد. نقاط قوت و ضعف خود، ارزشهای اصلی و الگوهای تکراری رفتاریتان را شناسایی کنید.
عزت نفس سالم پایه و اساس یک رابطه سالم است. روی توسعه مهارتهای فردی خود کار کنید، به دستاوردهای خود افتخار کنید و برای خودتان ارزش قائل شوید. وقتی خود را ارزشمند بدانید، دیگر به دنبال تایید از سوی دیگران نخواهید بود و اجازه نمیدهید کسی به شما کمتر از آنچه سزاوارش هستید، رفتار کند.
بیاموزید که "نه" بگویید و انتظارات خود را به وضوح بیان کنید. مرزها محافظ شما هستند. شناسایی کنید که چه رفتارهایی برایتان قابل قبول نیستند و در صورت عبور دیگران از این مرزها، قاطعانه عمل کنید.
اگر الگوهای شما ریشه در تجربیات دوران کودکی یا تروماهای قبلی دارند، کمک گرفتن از یک متخصص روانشناس ضروری است. کار کردن بر روی این زخمهای قدیمی به شما کمک میکند تا از زنجیر گذشته رها شوید و انتخابهای آگاهانهتری در آینده داشته باشید. فرآیند آموزش مهارتهای زندگی نیز میتواند در این زمینه بسیار مفید باشد.
به نشانههای اولیه توجه کنید. اگر چیزی به شما میگوید که درست نیست، به آن اعتماد کنید. عجله نکنید و به جای تمرکز بر "پتانسیل" یک فرد، به رفتارها و اعمال فعلی او دقت کنید. با یک مشاور یا دوست مورد اعتماد در مورد نگرانیهایتان صحبت کنید.
به جای فرار از تنهایی، آن را در آغوش بگیرید. تنها بودن به شما فرصت میدهد تا با خودتان ارتباط برقرار کنید، علایق جدیدی کشف کنید و قویتر شوید. وقتی از تنهایی خود لذت ببرید، دیگر از سر ناچاری وارد رابطه نخواهید شد و انتخابهای شما آگاهانهتر خواهند بود.
برای افزایش هوش هیجانی خود تمرین کنید. این شامل شناخت و مدیریت احساسات خود، همدلی با دیگران، و برقراری ارتباط موثر است. این مهارتها نه تنها به شما کمک میکنند تا افراد مناسبتری را انتخاب کنید، بلکه روابط فعلی شما را نیز بهبود میبخشند.
جذب مداوم آدمهای اشتباه میتواند فرسایشی باشد، اما شما توانایی شکستن این چرخه را دارید. با شناخت اشتباهات درونی خود، کار روی سلامت روان و بهبود روابطتان، میتوانید راه را برای افرادی باز کنید که واقعاً شایسته شما هستند. به یاد داشته باشید که این سفر، سفری به سمت خودشناسی و مهارتهای زندگی بهتر است. اگر احساس میکنید نیاز به راهنمایی بیشتری دارید، مشاوره با متخصصان میتواند نوری باشد در مسیر شما.