
هدیه شده به مریم"
نازنینم
من هم اگر میدانستم شعر ها سر از کجا بیرون می آورند به آنجا میرفتم. . .
اگر میدانستم اقیانوس ادبیات زیر کدام صخره سپید مبحوس است رهسپار آنجا میشدم
مثال تو که رفتی و تنت یخ زده از شور و جوهر شد، یخ زده از قلم و کلمه شد
راستی چرا هرگز بازنگشتی؟
میگفتی سفر شعر بی بازگشت است من باور نمیکردم ، باور نمیکردم دنیایی باشد فرا تر از زمین!
بگو ببینم حال که غرق شدی در دنیای وسیع جدیدت هنوز مرا به خاطر داری؟
روز هایی که با کلاه های خاکی در دشت های طلایی گندم ها می دویدیم و سر خوش به آفتاب سلام میکردیم ؟
روز هایی که کنار خوشه های جو برایت مینواختم و میخواندم نازنین مریم را
یادت هست ؟
میخندیدی و در دل میگفتی دیوانهی احساسی
یک چیز بگویم که گله ای باقی نماند
راستش من به دنبالت آمدم
آمدم میان صفحات دنیای جدیدت اما ندیدی
نخواستی ببینی
آمدم و در شعر تو حل شدم و تو با جوهرت
مرا خو دادی به این جهان
_دُرسا