زنگ انشاء ، فرصتی که قدر ندانستیم!

اگر به آدمای دور و برمون دقت کنیم همه یه حسرتایی از گذشته هاشون دارن. بابامون فلان زمین رو نخریده اگر خریده بود الان میلیارد میلیارد قیمتش بود. فلانی اگر فلان شغل رو قبول کرده بود الان مدیرعامل اپل بود. اون یکی اگر فلان پیشنهاد ازدواج رو قبول کرده بود الان برنده اسکار خوشبختی می شد یا من اگر تو انتخاب رشته دانشگاه دقت کرده بودم الان کم کمش معاون وزیر بودم. انگار ذات زندگی یه جوریه که ما همش افسوس یه موضوعی رو تو گذشته داریم. در لحظه فرصت ها رو تشخیص نمی دیم و بعدها ازشون به عنوان فرصت یاد می کنیم. خلاصه همه این مقدمه رو عرض کردم که بگم من علاوه بر همه حسرت هایی که یه نفر تو سن من ممکنه داشته باشه یه حسرت کمیاب یا شاید هم خاص دارم به نام زنگ انشاء!

میدونم خیلیا الان میگه ااااااااه مگه بدتر از زنگ انشا هم داشتیم؟ ولی خب شما بیاین به یه دید دیگه بهش نگاه کنید. خیلی از کارا هست که دوست داریم انجام بدیم ولی تا محدودیت زمانی یا زور بالای سرمون نباشه انجام نمیدیم. برای من یکیش همین نوشتنه. دوست دارم بنویسم ولی در عین حال ازش فراریم.

چی بنویسم؟

کی بنویسم؟

کجا بنویسم؟

کی بخونه؟

اگر فلانی بخونه چی فکر میکنه؟

و هزار تا فکر اینجوری...

در نتیجه...؟؟؟

بله درست حدس زدین در نتیجه نمی نویسم. حالا شما تصور کن ما یه فرصت اکازیون داشتیم که موضوع بهمون میدادن، مخاطبمون آماده بود ، به اسم خودمون و با صدای خودمون خونده میشد اونم تو یه جمع سی چهل نفره ، درست یا غلط ارزشیابی هم می شد! و از همه مهم تر اینکه مجبور بودیم بنویسیم ( من به شما اعتماد دارم میدونم پدر و مادرتون براتون انشاء نمی نوشتن) خداییش چی از این بهتر بود؟ الان اسیر و آواره فضای مجازی شدیم و با اکانت گاهاً فیک مطلب مینویسیم و چشم به راه لایک و کامنت می مونیم که تو مغزمون دوپامین ترشح شه که احساس خوبی داشته باشیم. اون هم از مخاطبین عموماً ناشناس!

حالا درسته ایراداتی هم به زنگ انشاء و درس انشاء وارد بود مثل موضوعات تکراری و کلیشه ای:

  • تابستان خود را گونه گذراندید؟
  • در آینده می خواهید چکاره شوید؟
  • ایثار و فداکاری
  • علم بهتر است یا ثروت؟ ( سول داره مگه؟ جوابش یک کلمه ست)

یا فرمت تکراری و مقدمه های شبیه به هم:

  • منت خدای را عز و جل....
  • با سلام به روح پرفتوح....
  • بشنو از نی چون حکایت می کند
  • ما از این انشاء نتیجه میگیریم ......

و اینجور متن های آماده ...

.یا اینکه معمولا خود معلم ها هم به چشم زنگ تفریح به زنگ انشاء نگاه میکردن و هیچ وقت تخصصی رو نوشتن ما کار نکردن( خودمو میگم ها شاید معلم انشای شما خوب بوده!). اما با همه این تفاسیر من دلم لک میزنه واسه یه بار دیگه کلاس انشاء. ( مدل نوید محمدزاده ای بخونید) و شاید آرزوی اول و دوم و سوم و چهارم و .... نباشه ولی مطمئناً جزء تاپ تن ام (Top Ten) هست. یه وقتایی فکر میکنم چرا اینقدر زود تمومش کردن؟ یعنی ما به دوره راهنمایی که رسیدیم به استاندارد های نوشتن دست پیدا کردیم؟ اصلا الان درسی به نام انشاء وجود داره؟ به علت فقدان بچه مدرسه در خانواده و اطرافیان ما بنده اطلاع کافی در این زمینه ندارم! اگر درسی به نام انشاء وجود داره آیا به همون سبک قدیم اداره میشه؟

راستی! آیا هنوز واضح و مبرهن است که علم بهتر از ثروت است؟