زمان! توهم ، تصور و یا واقعیت؟

تیک تاک

تیک تاک

تیک تاک

میگذرن عقربه ها ، ساعت ها ، روز ها ، هفته ها ماه ها سال ها .. میگذرن و میگذرن تا روزی که نفس هامون به شماره بیوفتن ، البته که زمان متوقف نمیشه و این تصور توقف تنها برای ما ایجاد میشه و.. بیخیال!نمیخوام از مرگ و از این دست چیزهای ناامید کننده صحبت کنم.

راستش نشستم اینجا به زمان و ماهیت و ابتدا و انتهاش فکر میکنم درحالی که ساعت میگه تیک تاک تیک تاک و میگذره و میره همینطور و من کم کم همزمان با گسترده شدن وسعت افکارم و همینطور که طول دهن من از بابت دهن باز بودن داره بیشتر و بیشتر میشه و به یک نقطه خیره میشم، میگم:

آآآآ..عجب!

تیک تاک

تیک تاک

بارها و بارها شنیدیم از این دست جملات تکراری ایی که میگن زمان گرانبهاست و فلان و بهمان و ماهم با لب و لوچه ی آویزون یه نگاه به طرف مینداختیم و تو دلمون.. بماااند چه ها بارش میکردیم. چرند بود دیگه ، یه نگاه کلی بندازی به دنیا میبینی با ارزش ترین چیز پول و مادیاته ، حالا خیلی روشنفکر باشی ته تهش سلامتی و اینها ، این یارو چی میگه دیگه؟ اما حالا که نشستم و فکر میکنم میبینم نه ، جدا این زمان با ارزش و گرانبهاست و باید در استفاده درست ازش کوشا باشیم و از این حرف مثبتا که خودمم نمیدونم یهو از کجا در اومدن و یا بدون اینکه بدونم چطور باید گرانبها بدونمش یا درست ازش استفاده کنم و فلان و بهمان :)

تیک تاک

تیک تاک

رفتم یه سری چیز خوندم و دوباره موتور مغزم شروع به کار کردن کرد

به طور کلی زمان به سه دسته گذشته و حال و آینده تقسیم میشه و تنها زمان حال هست که قابل حس کردنه و از نظرم این حرف چرنده! کلی زمان به اصطلاح "حال" تو تک تک کلمات و جملات بالا از دست دادم و همین الانش هم دارم از دست میدم و شمایی که این متن رو میخونی داری از دست میدی و میگم خب اینا که همشون شدن گذشته! حال پس کدومه؟ کافیه یه ثانیه بگذره و هر کاری و رویدادی و اتفاقی و حتی پلک زدن و نفس کشیدنامون از حال تبدیل شنبه گذشته . پس عملا زمان حال ، توهم ساخته شده توسط ذهن هست که باور زنده موندن و زندگی کردن و در جریان بودن رو به مغز گوشزد میکنه . یه طوری مثل این جمله که اگر زمان حال وجود داره پس من هم وجود دارم. بیشتر فکر میکنم، میرم سراغ اون دو قسمت دیگه، آینده و گذشته.. آینده هم توهم خودساختست . مشابه توهم زمان حال به منظور اینکه من زنده میمونم و زندگی میکنم، و گذشته ، من زنده بودم و زندگی کردم!

تیک تاک

تیک تاک

حالا که زمان حال به گذشته تبدیل میشه و ساعت تیک تاک کنان به گذر کردن ادامه میده دارم کلی تر به مسئله نگاه میکنم و فکر میکنم که شاید زمان هم..، موضوعی که از اول شروع این نوشته مورد بحث قرار گرفته هم توهمی بیش نباشه! (فضا عجیب میشود) یعنی این توهم گذرکردن و گذشتن تنها ساخته ذهن خودمون باشه!

بالاخره بشر باید دسته اتفاقاتی که در طول دوره زنده بودن و زندگی کردن براش رخ میداد رو تو یه مسیری/ فرمولی / جدولی چیزی میذاشت که براش قابل درک باشه! پس رو آورده به ساختن مبحثی به اسم زمان. بعد دیده نه ، اینطور که نمیشه ، این حجم از اتفاقات و رویداد ها رو که نمیشه یک جا گذاشت ، اصلا یکجا نیست ،پس شروع کرد به فولدر بندی و تقسیم کردنشون به گذشته، حال ، آینده با استفاده از مفهوم گذر کردن! یعنی قبول کرد و تلقین کرد به خودش که همیشه یه چیزی در حال گذشتنه ، این گذشتن زمان هست که اتفاقات حال رو به گذشته میبره ، این گذر کردن هست که باید من رو به آینده برسونه و از این دست فکرا و اندیشه ها و و و .

بعد که قلنج کمرش رو شکوند و یه آخیش گفت و یک آن به خودش اومد گفت حالا من از کجا بدونم کدوم اتفاق برای کدوم زمانه؟ یا کی اتفاق افتاده؟ اینقدر فکر کرد و دنبال راه حل گشت و گشت تا بالاخره رسید به تاریخ و تقویم و ساعت و و و برای درک بهتر داده ها و اطلاعات و رویداد ها شروع کرد ساختن اسم های مستعار. برای مثال "خاطرات" برای اتفاقات و رویداد های گذشته و...خلاصه اینگونه، اینگونه شد!

اینگونه، اینگونه شد که حالا میفهمم یه ربع نیم ساعتی میشه که در فلان روز فلان ماه فلان سال مشغول نوشتن ابتدا و پیدایش مفهوم زمان هستم.

هرج و مرج زمانی
هرج و مرج زمانی

هاه . مسیر این نوشته قشنگ مسیر تکامل اون افکار رو نشون میده و راستش خستم برای فکر کردن و ادامه دادن های بیشتر از این. شاید دومی هم داشت، شاید هم نداشت . هنوز هم کلی سوال ریز و درشت وجود داره برام و شاید یک روزی یک جایی در زمان "آینده" نوشتم.

و اینکه باور بفرمایید این نوشته بار علمی محدودی داره و من تنها و تنها قصدم خالی کردن ذهن خودم از این افکار و به نوعی گذروندن زمان "حال" به این صورت که مشغول نوشتن باشم ، بوده. از اثرات حصرخانگی و قرنطینست دیگه.. بهرحال

موفق باشید و در حفظ زمان خود کوشا :)

پایان

98.12.22