ویرگول
ورودثبت نام
Elina Bagheri
Elina Bagheriبیر شهر وار... ایچینده من، ایچیمده سن:)
Elina Bagheri
Elina Bagheri
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

قصه ی زندگی

می‌خواهم زندگی را روایت کنم

با واژه‌هایی که نفس می‌کشند

می‌خواهم از رسم‌هایش بگویم؛

از قاعده‌ی نانوشته‌ی رفتن،

از قانون ناعادلانه‌ی دلتنگی،

از قرارهایی که به تاخیر افتادند

و وعده‌هایی که هرگز نیامدند...!

زندگی را می‌نویسم

با لبخندی که پشتش گریه بود

با دلی که شکست تا بفهمد..

شکستن همیشه پایان نیست،

گاهی آغاز فهمیدن است.

می‌خواهم از رسیدن‌هایی بگویم

که دیر آمدند و شبیه حسرت بودند،

و از جدایی‌هایی که زود رفتند

و شبیه زخم، جا ماندند.

از دوست داشتن‌هایی که نجیب بودند

اما کافی نبودند.

زندگی را روایت می‌کنم

با وزن سنگین شب‌های بی‌پناهی،

با قافیه‌ی نامنظم آدم‌ها،

با سجع تلخ ماندن و رفتن،

آمدن و نرسیدن.

می‌نویسم

تا زندگی از فراموشی نجات پیدا کند،

تا درد، معنا بگیرد،

تا زیبایی، دروغ نباشد.

می‌نویسم

چون زندگی

وقتی روایت می‌شود،

که کمتر می‌سوزاند… 🌑

زندگیویرگولقصهزیبایی
۵
۰
Elina Bagheri
Elina Bagheri
بیر شهر وار... ایچینده من، ایچیمده سن:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید