Elina Bagheri·۲۰ روز پیشانتظاربا چشمهایی خسته از انتظار نشستهای، نگاهت به در دوخته شده؛ گویی هنوز امید داری روزی من، با گامی مردد، آستانهی خانه را لمس کنم. شاید در خی…
Elina Bagheri·۲۱ روز پیشقصه ی زندگیمیخواهم زندگی را روایت کنمبا واژههایی که نفس میکشندمیخواهم از رسمهایش بگویم؛از قاعدهی نانوشتهی رفتن،از قانون ناعادلانهی دلتنگی،از ق…
Elina Bagheri·۱ ماه پیشاقیانوسزیبای من،تو که چشمانت راز کهن شب را در خود نگه میدارد، گویی سایههای اقیانوسی دوردست در آن آغوش کشیده شدهاند؛ چشمانی که هر بار نگاهشان می…
Elina Bagheri·۲ ماه پیشرویای شیرینهمانطور که در سکوت اتاق، میان سایهروشن غروب، عکسهایش را ورق میزدم، انگار هر تصویر زخمی تازه بر قلبم مینشاند. اشک، بیاختیار از کنج چشم…
Elina Bagheri·۲ ماه پیشغروبدر غروب آرام شهری که دیگر تو را به یاد نمیآورد، من هنوز میان خاطرههایت قدم میزنم. خیابانها عوض شدهاند، آدمها عوض شدهاند، حتی آسمان ه…
Elina Bagheri·۲ ماه پیشرفیقسه نفر بودیم. سه واژه از یک جملهی ناتمام، سه تپش از یک دل واحد، سه پرنده در آسمانی که گمان میکردیم هیچگاه غروب ندارد. دنیا کوچکتر از خن…
Elina Bagheri·۲ ماه پیشقصه ی آن سفرمیخواهم قصهای را روایت کنم که هرگز پایانی خوش نیافت؛ برخلاف تمام آن افسانههایی که با لبخند و رهایی تمام میشوند. این قصه، قصهی من است..…
Elina Bagheri·۳ ماه پیشکهنه عشق منزیبای من… سلام بر تو، ای خاطرهای که هنوز در رگهای شب جاری است. سلام بر تو، ای کهنه عشق من، ای نامی که هنوز لبهایم از یادش میلرزن…
Elina Bagheri·۳ ماه پیشو عشق، نام دیگرِ نبود توست...ای رفته از من،در باد دور، در مه خاموش روزهای بیتو...تو نمیدانی،من هنوز هر غروب، با غم دستهایی که از من گریختند، چراغ کوچکی در دل تاریکی…
Elina Bagheri·۳ ماه پیشگل سرخبه نام خالق گلِ سرخبه نام روشنیبخشِ خورشیدِ گلِ سرخ،به نام روزیدهِ خاکِ گلِ سرخ،به نام روح دمنده در برگهای گلِ سرخ،به نام سرخیِ نهفته در…