برای کی داری زندگی می‌کنی؟

مهم‌ترین چیزی که پدر و مادر می‌تونن به بچه‌شون یاد بدن چیه؟ از بین همه‌ی اون کلیشه‌های «ادب» و «احترام به بزرگ‌تر» و «علم بهتر است از ثروت» و امثالهم؟

این روزا خیلی فکر می‌کنم به اینکه شاید یه چیزی مهم‌تر از اینا باشه که خیلیا یاد نمی‌دن و خیلیام یادش نمی‌گیرن. اونم «احترام به خود» و «ارزش قائل بودن برای خود»‍ه.

یه سری بزرگ می‌شن که بقیه رو از خودشون راضی کنن. بزرگ می‌شن که ارزش بدن به بقیه‌ی آدما و بقیه‌ی چیزا. آدمایی که موفقیتی کسب نمی‌کنن مگر اینکه آدمای دور و بر اسمشو موفقیت بذارن. مقبول خودشون نیستن تا وقتی بقیه قبولشون کنن. خودشونو دوست ندارن اگر دیگران دوستشون نداشته باشن.

همیچین آدمی بودن راحت نیست. چون تابع شرایطی هستی که کنترل چندانی روش نداری. انگاری زندگیت دست خودت نیست. آدمای اون بیرون زندگیتو بالا و پایین می‌کنن.

به مرور فراموش می‌کنی که باید خودتو دوست داشته باشی. فارغا چی این آدمو می‌خوای دوست داشته باشی؟ تملق نهانش برای گرفتن صلاحیتی که خودش نتونسته برای خودش متصور بشه؟ یا ضعفش تو اتکا به خودش؟

از این بدتر نمی‌شه، نه؟ چرا. اصولا هر جا فکر می‌کنی بالاتر از سیاهی رنگی نیست، یه شرایطی برای خودت رقم می‌زنی که بهت ثابت شه هست. یه رنگی خیلی سیاه‌تر.

کم کم دیگه با خودت کنار نمی‌آی. از خودت می‌پرسی «من که از هر کسی به خودم نزدیک‌ترم، نمی‌تونم خودمو بپذیرم! نمی‌تونم ارزشی توی خودم ببینم! نمی‌تونم خودمو دوست داشته باشم! چطور کس دیگه بتونه؟» و اینجا دیگه همه چیو می‌بازی.

تا وقتی نتونی خودتو بپذیری و دنبال پذیرش بقیه‌ای، هیچ‌وقت آروم نمی‌شی. کسی بهت اینو یاد نداد. خودتم یادش نگرفتی.

با این وجود،

کی می‌تونی این رویه رو عوض کنی؟ نمی‌دونم.

می‌تونی این رویه رو عوض کنی؟ نمی‌دونم.