واژهی «خودنویس» بیش از آنکه فقط یک ابزار نوشتن باشد، معنایی فراتر در خود دارد. قلمی است که با جوهر مینویسد، اما شاید مهمتر از آن، نمادی است از نوشتنِ خود، از خود، و دربارهی خود.
سال پنجم ابتدایی بودم. معلممان قانونی گذاشته بود که از آن به بعد، فقط باید با خودنویس مینوشتیم. پدرم برایم یک خودنویس سناتوری صورتی خرید؛ ساده اما عزیز. از همان لحظه که آن را در دست گرفتم، حس کردم چیزی دارم که بزرگترها دارند.
روزی در کلاس، مشغول نوشتن بودم که خانم شعبانی اسمم را خواند تا بروم پای تخته و مسئلهای را حل کنم. خودنویس را همانطور که در دست داشتم، بیدرنگ روی دفتر ریاضی گذاشتم و بلند شدم.
چند دقیقهای پای تخته ایستادم. مسئله را نوشتم و توضیح خانم معلم را شنیدم. اما وقتی برگشتم به جایم، خودنویس را نیافتم. نبود. نه روی دفتر، نه روی زمین. چشم چرخاندم و به همکلاسیهایم گفتم که خودنویسم همینجا بود، اما کسی چیزی نگفت. بیتفاوت نگاهم کردند، انگار نه انگار.
گوشهگوشهی کلاس را با نگاه گشتم. نزدیک میزها، زیر نیمکتها. ناگهان صدای خانم شعبانی بلند شد: «دنبال چی میگردی؟»
با صدایی آرام و بغضآلود گفتم: «خودنویسم گم شده.»
اجازه داد با مداد بنویسم و گفت بعداً یکی دیگر بخرم. اما مگر خودنویس فقط یک قلم بود؟ آن قلم، تنها ابزار نوشتن نبود، تکهای از من بود. گویی نمادی از باوربزرگ شدنم، بود.
از ان زمان سالها گذشته، اما هنوز گاهی در ذهنم برمیگردم به آن روز. گمشدن خودنویسم، شاید شروعی بود برای پیدا کردن خودم. برای فهمیدنِ معنای واقعی «خودنویس»؛ اینکه نوشتن، فقط کشیدن جوهر روی کاغذ نیست. نوشتن، ثبت لحظاتی است که بخشی از ما را میسازند.
فاطمه داداشی
🆔 @donyaye_nevisandegi
