
امروز که در الفنویس__، (کانال تلگرامیام)، از ارادت به چای رسیدم به شعری عاشقانه*، با کنایه از جنگ و نفت و خاورمیانه، یاد ری دالیو افتادم و حرف چند هفته پیش او.
حدود یک ماه پیش، همزمان با بالا گرفتن تنش میان ایران و ایالات متحده، ری دالیو توجه مخاطبانش را به نکتهای جلب کرد که شاید در هیاهوی خبرها کمتر دیده میشد. از نظر او مسئله فقط قیمت نفت نیست.
از دید دالیو اگر درگیریها گسترش پیدا کنند، آنچه بیش از هر چیز دیگر اهمیت پیدا میکند امنیت تنگه هرمز است؛ گلوگاهی که بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان از آن عبور میکند و اختلال در آن میتواند زنجیره تأمین، بازارهای مالی و اقتصاد جهانی را همزمان تحت تأثیر قرار دهد.
در واقع از نظر او موضوع اصلی قدرت ژئوپلیتیک است و کنترل تنگه هرمز هم نماد قدرت است.
این نخستین بار نبود که دالیو درباره ژئوپلیتیک اظهار نظر میکرد.
شاید برای خیلیها عجیب باشد که مدیر یکی از بزرگترین صندوقهای سرمایهگذاری جهان، اینقدر درباره جنگ، سیاست، قدرتهای بزرگ و نظم جهانی صحبت میکند.
واقعیت این است که از نظر دالیو اگر میخواهید بازارها را بفهمید، باید جهان را بفهمید.
بازار جزیرهای جدا افتاده از سیاست و اقتصاد و فناوری و تاریخ نیست. قیمتها بازتاب میلیونها تصمیم انسانیاند و این تصمیمها نیز در خلأ گرفته نمیشوند.
جنگ، بدهی، تورم، انتخابات، فناوری، جمعیت، بهرهوری و حتی تغییرات فرهنگی، همگی بخشی از معادلهاند.
بههمین دلیل نوشتههای او اغلب با نمودارها و آمار شروع نمیشوند، بلکه از تاریخ شروع میشوند.
ری دالیو بیش از پنجاه سال است که بازارها را مطالعه میکند.
او در سال ۱۹۷۵ شرکت Bridgewater Associates را بنیان گذاشت؛ صندوقی که بعدها به بزرگترین صندوق پوشش ریسک (Hedge Fund) جهان تبدیل شد.
اما آنچه او را از بسیاری از سرمایهگذاران مشهور متمایز میکند، فقط بازدهی سرمایهگذاریهایش نیست.
دالیو بیش از آنکه معاملهگر باشد، یک متفکر سیستمها است. او بیش از آنکه دغدغه سمت و سوی قیمتها را داشته باشد، برایش مهم است که چه نیروهایی در حال شکل دادن به آینده جهان هستند.
در سال ۲۰۲۱، دالیو کتاب
The Changing World Order: Why Nations Succeed and Fail
را منتشر کرد؛ کتابی که در کنار کتاب
Principles: Life and Work
مهمترین اثر اوست. Principlesd در سال ۲۰۱۷ چاپ شده است.
اگر بخواهم ایده اصلی کتاب
The Changing World Order
را در یک جمله خلاصه کنم، این خواهد بود:
قدرتهای بزرگ درست مانند انسانها متولد میشوند، رشد میکنند، به اوج میرسند و سرانجام افول میکنند.
این جمله شاید در نگاه اول بدیهی بهنظر برسد، اما دالیو تلاش میکند آن را با دادههای تاریخی چهارصد تا پانصد سال گذشته مستند کند. او امپراتوری هلند را بررسی میکند، سپس بریتانیا، و بعد ایالات متحده.
به اعتقاد او، هیچ کشوری برای همیشه قدرت اول جهان باقی نمیماند. چرخهها تغییر میکنند. آنچه ثابت میماند، خودِ چرخه است.
اما این چرخه چگونه شکل میگیرد؟
از نگاه دالیو، قدرت یک کشور بر چند ستون استوار است:
آموزش، نوآوری، رقابتپذیری، بهرهوری، قدرت نظامی، قدرت مالی، و مهمتر از همه میزان اعتمادی که جهان به پول آن کشور دارد.
اینجاست که بحث به دلار میرسد. سالهاست دلار ارز ذخیره جهان است. دولتها، بانکهای مرکزی و شرکتهای بزرگ، بخش قابلتوجهی از ذخایر خود را به صورت دلار نگهداری میکنند. اما دالیو هشدار میدهد که این جایگاه ابدی نیست.
در تاریخ، پیش از دلار، پوند بریتانیا چنین نقشی داشت و پیش از آن نیز ارزهای دیگری.
وقتی کشوری بدهیهایش از توان اقتصادیاش پیشی بگیرد، شکافهای داخلی عمیقتر شوند و قدرتهای رقیب رشد کنند، نظم جهانی نیز آرامآرام شروع به تغییر میکند.
بههمین دلیل دالیو جنگها را جدا از اقتصاد تحلیل نمیکند.
از نگاه او جنگ معمولاً پایان یک روند طولانی است نه آغاز آن. وقتی او درباره تنگه هرمز حرف میزند، در واقع درباره یک آبراه صحبت نمیکند، درباره قدرت و مسائل ژئوپلیتیک حرف میزند.
او مثل هر تحلیلگر کارکشتهای، کمتر به تیترها نگاه میکند و بیشتر به دنبال الگوهایی است که فکر میکند بارها در تاریخ تکرار شدهاند.
از نظم جهانی تا اصول شخصی
خب شاید بپرسید فرض کنیم ری دالیو درباره چرخه قدرت کشورها درست میگوید، این دانستن موضوع چه کمکی به زندگی من و شما میکند؟
پاسخ دالیو برخلاف انتظار اقتصادی نیست. او معتقد است جهان همیشه پر از عدم قطعیت بوده و خواهد بود. هیچکس نمیتواند آینده را با دقت پیشبینی کند؛ نه سرمایهگذار، نه اقتصاددان و نه سیاستمدار.
پس اگر پیشبینی آینده ممکن نیست، چگونه باید تصمیم گرفت؟
اینجاست که کتاب دوم او، Principles: Life & Work، به این پرسش پاسخ میدهد.
اگر The Changing World Order درباره شناخت جهان بیرون است، Principles درباره ساختن جهان درون است.
یک کتاب به ما میگوید دنیا چگونه کار میکند و کتاب دیگر میپرسد: حالا تو چگونه قرار است در چنین دنیایی تصمیم بگیری؟
دالیو در این کتاب از واژهای استفاده میکند که شاید در نگاه اول بیش از حد ساده بهنظر برسد: اصل. اما منظور او از اصل، یک جمله انگیزشی یا توصیه اخلاقی نیست.
اصل، از نگاه او، قاعدهای است که بارها در آزمون واقعیت سنجیده شده و هر بار به تصمیم بهتری منجر شده است.
همه ما، آگاهانه یا ناآگاهانه، براساس مجموعهای از اصول زندگی میکنیم. مسئله این نیست که اصول داریم یا نه. مسئله این است که آیا آنها را میشناسیم؟ آیا خودمان انتخابشان کردهایم یا از خانواده، جامعه، محیط کار و تجربههای پراکنده به ارث بردهایم؟
یکی از ویژگیهای جالب دالیو این است که از اشتباه کردن نمیترسد. در واقع او اشتباه را بخشی از فرایند یادگیری میداند.
فرمول معروفش در کتاب اصول این است:
درد + درنگ = پیشرفت
یعنی خودِ شکست انسان را رشد نمیدهد. آنچه رشد میآفریند، مکث کردن، تحلیل کردن و استخراج یک اصل تازه از دل آن شکست است.
شاید برای همین سالها در شرکت Bridgewater مدیرانش را تشویق میکرد اشتباههایشان را ثبت کنند، درباره آنها بحث کنند و از دل هر خطا یک قاعده جدید بسازند. از نگاه او، سازمان و سیستمی که اشتباهاتش را پنهان میکند، محکوم به تکرار آنهاست.
دقیقاً اینجاست که نقطه اتصال دو کتاب آشکار میشود.
در کتاب نخست، دالیو نشان میدهد که کشورها به دلیل نادیده گرفتن الگوهای تکرارشونده سقوط میکنند.
و در کتاب دوم، توضیح میدهد که افراد هم دقیقاً به همان دلیل، تصمیمهای بد میگیرند.
ما معمولاً تصور میکنیم هر مسئلهای کاملاً جدید است و آنچه ما با آن مواجه شدهایم پیش از این نظیر نداشته، اما اغلب تاریخ تکرار میشود، فقط با چهرهای نو. اگر بتوانیم الگوها را ببینیم، تصمیمها هم شفافتر میشوند.
این همان نوع نگاهی است که دالیو آن را "تفکر سیستمی" مینامد:
دیدن رویدادها و ارتباط آنها با هم؛ که از قضا در اغلب موارد پیچیده هم هستند.
به گمان من، مهمترین درس ری دالیو نه درباره سرمایهگذاری است و نه حتی درباره اقتصاد. او یادآوری میکند که در جهانی پر از ابهام، داشتن چهارچوب فکری بسیار ارزشمند و راهگشاست. بازارها تغییر میکنند، دولتها تغییر میکنند، ائتلافها شکل میگیرند و از هم میپاشند، حتی نظم جهانی هم، آنگونه که تاریخ نشان داده، دائمی نیست، اما اگر اصول روشنی برای تصمیمگیری داشته باشیم، هر تغییر تازه الزاماً به معنای سردرگمی نخواهد بود.
وقتی ری دالیو درباره جنگ، بدهی، تورم یا نظم جهانی مینویسد، در نهایت ذهن مخاطب را با یک سؤال درگیر میکند:
در جهانی که مدام تغییر میکند، اصول تغییرناپذیر تو چیست؟
و شاید این، مهمترین میراث فکری او باشد. او میکوشد شیوه فکر کردن به آینده را به ما بیاموزد.
•
خب این هم از این :)
گاهی یک شعر و چند واژه، ذهن آدم را به کجاها که نمیبرد... البته که اینجا پایِ چایِ عزیز در میان است! :)
و اگر حاصل همه اینها کلماتی است از جنس کنجکاوی و درنگ و تفکر؛ خیلی هم عالی و تا باد چنین بادا!
•
*شعری از پوریا عالمی با این مطلع که:
تو رفتهای
و بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه
مهمترین
بحران خاورمیانه است...