
کتاب را گذاشتهام جلوی چشم. خیره نگاهش میکنم. آدم برای روزهای یأس و ناامیدیاش یک دلخوشی میخواهد؛ چیزی که اتصال او را به حال، به آینده زنده نگهدارد و رویاها را بپروراند.
این شبها و روزهای استیصال و پر آب چشم، نتوانسته بودم روزنه امیدی بیابم.
شبها روی سردی سرامیکها مینشستم و تکیه به دیوار و زل زده به تاریکی روبهرو گریه میکردم. روزها، میان رانندگی و آشپزی و کتاب خواندن، ناگهان اشکها سرازیر میشد و نمیفهمیدم این چشمه، چطور اینقدر ناگهانی راهش را یافته و میجوشد.
وقتی کتاب را دیدم، با خودم گفتم مگر میشود؟!
انگار کسی مرا صدا زده باشد:
«تو به اصفهان بازخواهی گشت، الهه!»
در تمام این سالها این رویا را در سر پرورانده بودم. با همه خشکی زایندهرود و آلودگی هوا و فرسودگی سازهها و بناها و فرونشست و هزار گیر و گرفت دیگر، همچنان امید داشتم به استواری اصفهان و دوام آوردنش و رسیدن آب به زایندهرود و دیدن آسمانِ آبی پاک... و به روزگاری که بیدغدغه و نگرانی برگردم به آغوش شهر رویاهایم.
چرا یادم رفته بود؟
این کتاب تا همیشه یادگار آن لحظه بهیادماندنی است که من دلخوشیام را، نقطه اتصالم را یافتم؛
ذرات نور خودشان را به قلبم رساندند و من هم آن پرنده خجالتی کوچک را دیدم که در قفسه سینهام به پرواز درآمد؛ همان پرنده که هِدا در کتاب زیر تیغ ستاره جبار گفته بود.*
ایران میماند، اصفهان میماند، من میمانم، همه ما میمانیم و باز هم زیر پل خواجو همنوا و همآواز میشویم...
من به اصفهان بازخواهم گشت؛
دلم از فکر تو روشن، به تو برمیگردم...
•••
به ویرگول که سر زدم، از پستهای ویرگول و دوستان ویرگولیام، لذت بردم.
لذت بردم از اینکه از کنار نرفتید و کناره نگرفتید، بر چیزی سرپوش نگذاشتید و حقیقت را کتمان نکردید.
سپاسگزارم عزیزان، و تا باد چنین بادا!
•••
*«سه عامل تعیینکننده چشمانداز زندگیام را دگرگون کرد. دوتایشان نصفِ جهان را ویران کردند. سومی خیلی کوچک و ضعیف و بهواقع نامرئی بود. پرنده خجالتی کوچکی پنهان در قفسه سینهام، کمی بالاتر از دلم. بعضی وقتها پرنده در غیرمنتظرهترین لحظات بیدار میشد، سر بلند میکرد و با شور و شادمانی پر میگشود. پس من سر بلند میکردم، آخر در آن لحظه گذرا یقین داشتم که زور عشق و امید از نفرت و خشم بیشتر است و جایی، دور از دیدرس من، زندگی فناناپذیر همیشه پیروز است.»
زیر تیغِ ستاره جبار، هِدا کووالی، علیرضا کیوانینژاد، نشر بیدگل
بامدادِ بیستوچهارمِ دیماهِ صفرچهار