
«نت هر لحظه در حال افوله و معلوم نیست دقیقه بعد باشه یا نباشه...
تکرار اشتباه و اصرار بر اشتباه، چه معنا و پیامی داره؟»
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشد
که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی*
•
این کلمات را چهاردهم دیماه هزار و چهارصد و چهار نوشتهام؛ نوشتهام در الفنویس__، کانال تلگرامیام.
از تلگرامم تنها غباری بر جای مانده! دیگر نه عکس پروفایلم را میبینم و نه به نوشتههای قدیمیتر از ژانویه الفنویس__ دسترسی دارم.
جیمیلم باز نمیشود و صفحه اینستاگرامم را چند روز قبل از جنگ از دست دادم... لابد بابت محبت یاران قدیمیِ گذشتهای که همچنان سایهاش روی تمام زندگیام سنگینی میکند.
اینکه چه بلایی سر اکانتهای هوش مصنوعیام آمده، خدا میداند!
و اینها همه پیش از دست دادن موقعیت شغلی که دوستش داشتم و برایش به معنای واقعی جان کنده بودم، بسا چیزی نباشد... که هست؛ چرا نباشد؟
دوست داشتم خبرنگاری بودم که میتوانست از آقای وزیر بپرسد «تلاش شبانهروزی» دقیقاً یعنی چه؟
اینکه من نخواستم ویپیان بخرم یا ما نخواستیم از نت پرو استفاده کنیم، یک انتخاب است و هر انتخابی تاوانی دارد فراتر از «خودت خواستی»، «خودت دوست داشتی»! بله، میدانیم...
میدانیم و زندگی را پیش میبریم، هر چقدر که بشود؛ با دنیادنیا خستگی و تا بیانتها آزردگی...
کفن برف کجا، پیرهن برگ کجا؟
خستهام، مثل درختی که از آذرماهش!
باز برگرد به دلتنگی قبل از باران
سوره توبه رسیده است به بسماللهاش...**
•
*سعدی جان
**فاضل نظری