
شریل سندبرگ کتاب دارد با عنوانِ:
Lean in: Women, Work, and the Will to Lead
که به فارسی ترجمه شده:
بدرود دونپایگی
او در این کتاب اشاره میکند که زنانِ قوی و موفق اغلب «دوستداشتنی» بهنظر نمیرسند.
وقتی مردی در محل کار قدرتمند و موفق شود، معمولاً مورد تحسین و احترام قرار میگیرد. وقتی زنی همان رفتار را نشان دهد، گاهی با برچسبهایی مثل «خشن»، «خشک» یا «دوستداشتنی نیست» مواجه میشود. شریل سندبرگ این واقعیت را در کتاب پُرفروش خود برجسته میکند و میپرسد:
چرا شایستگی برای زنها گاهی به قیمتِ محبوبیت تمام میشود؟
سندبرگ در این رابطه دو گروه مانع را شناسایی میکند:
۱. موانع بیرونی: سیاستگذاری سازمانی، تبعیض آشکار، کمبود امکانات مثل مرخصی و مراقبت کودک؛
۲. موانع درونی: خودسانسوری، کمتر بلند کردن دست برای فرصتها.
یک نکته کلیدی اما این است: حتی وقتی زنها بر این موانع فائق میآیند و موفق میشوند، دیگر چندان «دوستداشتنی» (likeability) نیستند و این میتواند پرداخت اجتماعیِ موفقیتشان باشد؛ یعنی موفقیت در زنان گاهی با کسرِ محبوبیت همراه است.
سندبرگ با نمونهها و روایتهای شخصی نشان میدهد که جامعه — شامل مردان و زنان — نسبت به زنِ «مؤثر و جسور» واکنش متفاوتی نشان میدهد؛ واکنشی که هر دو جنس میتوانند در آن نقش داشته باشند. این همان تجربهٔ «دوگانه» است که بسیاری از زنانِ حرفهای گزارش میکنند.
شواهد پژوهشی پدیده «بازخورد منفی» یا Backlash
آنچه سندبرگ توصیف میکند با سالها پژوهش روانشناختی همخوانی دارد. پژوهشگران مانند Laurie Rudman و Peter Glick نشان دادهاند که وقتی زنها رفتارهای عملگرا و قاطع (agentic) دارند، همان رفتارهایی که معمولاً با موفقیت و قدرت مرتبطند، بهخاطر نقض انتظارات جنسیتی با واکنشی مواجه میشوند که آن را «backlash» خواندهاند؛ یعنی تنبیه اجتماعی (کمتر استخدام شدن، محبوبیت کمتر، قضاوت منفی). این رابطه منفی میان شایستگی و محبوبیت در زنان، در مطالعات متعدد تأیید شده است.
مطالعات علمی بعدی و مقالات تحلیلی، ز جمله پژوهشهای منتشر شده در Harvard Business Review و مراکز دانشگاهی، این جریمه اجتماعیِ محبوبیت را توضیح دادهاند:
زنان برای دستیابی به نقشهای رهبری باید همزمان هم شایستگی نشان دهند و هم خوشبرخورد باشند؛ دو معیار که گاهی با هم سازگار نیستند و برای زنان هزینه ایجاد میکند.
جامعه از پیش تصویری از زن دارد، اینکه زن باید چگونه باشد. زن باید مهربان و همدل باشد و وجه مادرانگی پر رنگی در رفتارش دیده شود. از او انتظار نمیرود که قاطع و جدی باشد. او بنا نیست رهبر باشد، او باید فاصلهها را پر کند.
زن در نقش انسانی قاطع و رهبر، بهصورت ناخودآگاه در نقش ضد خود قرار گرفته و واکنش منفی ایجاد میشود.
پژوهشها نشان میدهند مردان گاهی بر اساس پتانسیلها و آنچه در آینده انجام خواهند داد، ارتقا میگیرند، اما زنان بیشتر براساس شواهد فعلی سنجیده میشوند؛ درباره زنِ موفق همین سنجش دقیقتر و سختگیرانهتر است. و اینگونه است که زن برای اثبات شایستگی باید هم «قوی» باشد و هم «دوستداشتنی»!در برخی شرایط، کمبود فرصتها و فشار نظام کاری باعث میشود بعضی زنان نسبت به موفقیتِ دیگر زنان حس رقابت یا بیعدالتی کنند؛ این میتواند به سردی یا حتی مخالفت از سوی زنان با زنان منجر شود. موضوعی که سندبرگ نیز به آن اشاره دارد.
خب چه باید کرد؟
در زمینه فردی، زنان باید نسبت به شایستگی خود آگاه باشند و آن را باور داشته باشند. آنها باید روشهای بیان قدرت را با آمیزهای همدلی بهکار گیرند. سندبرگ پیشنهاد میکند که زنان برای بهدست آوردن فرصتها پیشقدم شوندو به قول او «دستشان را بلند کنند». هر چند همه این پیشنهادها هزینههای اجتماعی خواهند داشت.
او به زنان میگوید شبکهسازی قدرتمندی داشته باشید و با سطوح بالاتر ائتلاف برقرار کنید؛ حمایت آنها راهگشا خواهد بود.
چیزی که همان ابتدای کتاب و در مقدمه نویسنده، من را بسیار متأثر کرد اعتراف سندبرگ بود به شرایط بسیار دشوار زنان در نقاط خاصی از جهان، از جمله خاورمیانه. او گفته بود که این شرایط ما زنان امریکایی است با سابقه چند صد سال مبارزه برای حقوقمان و حتی تصور شرایط دشوار زنان در خاورمیانه آسان نیست؛ آنها دستکم دویستسیصد سال از ما عقب هستند.
گرچه من بر این باورم که رشد تکنولوژی و افزایش دسترسی از طریق اینترنت و هوش مصنوعی، میتواند از فاصله زمانی ما با نقطه مطلوب، تا حد قابل توجهی بکاهد.
به امید آن روز.