ویرگول
ورودثبت نام
الهه روح‌اللهی
الهه روح‌اللهیکلمه‎‌‌های گاه‌ وبی‌گاهِ یک کپی‌رایترِ قصه‌گویِ کتاب‌بازِ دست به قلم :)
الهه روح‌اللهی
الهه روح‌اللهی
خواندن ۷ دقیقه·۱ روز پیش

توجه، گران و سرگران!

وقتی داشتم فهرست کتاب مدیریت توجه را مرور می‌کردم، ناگهان یاد جمله‌ای از کتاب بازاریابی پرمحتوا افتادم. جو پولیزی همان یکی دو صفحه اول، جمله مهمی گفته بود:

ظاهراً هرچقدر محتوا ارزان و ارزان‌تر شود، توجه مخاطب گران و گران‌تر می‌شود.

کلمات پیش‌رو نگاهی است به کتاب Indistractable اثر ایال نیر که سال ۲۰۱۹ چاپ شده و در سال ۱۴۰۰، با عنوان مدیریت توجه، توسط نشر آریاناقلم ترجمه و منتشر شده است. مسئله توجه و تمرکز در این کتاب، فراتر از بازاریابی محتوایی، و درباره سبک زندگی است.

«فقط دو دقیقه.»

احتمالاً این یکی از پرتکرارترین دروغ‌هایی است که هر روز به خودمان می‌گوییم:

فقط دو دقیقه اینستاگرام را چک می‌کنم،

فقط دو دقیقه خبرها را می‌خوانم،

فقط دو دقیقه پیام‌ها را جواب می‌دهم...

و بعد، بیست دقیقه یا حتی یک ساعت گذشته است. نه کتابی جلو رفته، نه گزارشی نوشته شده، نه پروژه‌ای به پایان رسیده. تنها چیزی که تغییر کرده، احساس گناهی است که آرام‌آرام جای تمرکز را می‌گیرد.

سال‌هاست شرکت‌های فناوری متهم اصلی این ماجرا هستند. شبکه‌های اجتماعی، اعلان‌ها، ویدئوهای کوتاه و الگوریتم‌هایی که برای بلعیدن توجه ما طراحی شده‌اند. این انتقادها خیلی هم بیراه نیست؛ اقتصاد دیجیتال امروز تا حد زیادی بر پایه رقابت برای تصاحب توجه انسان بنا شده است.

اما اگر همه اعلان‌ها را خاموش کنیم چه؟

اگر تلفن همراه را در کشوی میز بگذاریم چه؟

اگر یک هفته اینترنت نداشته باشیم، آیا ناگهان به آدم‌های متمرکزی تبدیل می‌شویم؟

ایال نیر، نویسنده کتاب

Indistractable: How to Control Your Attention and Choose Your Life،

که با همکاری جولی لی منتشر شد، به این پرسش‌ها پاسخ متفاوتی می‌دهد.

او می‌گوید ما معمولاً دشمن را اشتباه شناسایی کرده‌ایم.

مسئله اصلی تلفن همراه نیست. مسئله این است که ذهن ما پیش از آنکه اعلان‌ها سر برسند، آماده فرار بوده است.

این شاید مهم‌ترین تفاوت کتاب Indistractable با بسیاری از کتاب‌های بهره‌وری باشد.

اغلب کتاب‌های این حوزه از مدیریت زمان حرف می‌زنند؛ از برنامه‌ریزی، اولویت‌بندی و نظم شخصی.

اما نیر از چیزی بنیادی‌تر حرف می‌زند: توجه.

زمان برای همه ما یکسان است؛ بیست‌وچهار ساعت در شبانه‌روز. آنچه زندگی افراد را از هم متمایز می‌کند، مقدار زمانی نیست که در اختیار دارند، بلکه کیفیت توجهی است که در همان زمان خرج می‌کنند.

به تعبیر او، اگر نتوانیم توجه خود را مدیریت کنیم، بعید است بتوانیم زندگی خود را مدیریت کنیم.

حواس‌پرتی دشمن تمرکز نیست

یکی از ایده‌های جالب کتاب، تعریف دوباره واژه "حواس‌پرتی" است.

ما معمولاً تصور می‌کنیم هر بار که گوشی را برمی‌داریم یا وارد شبکه‌های اجتماعی می‌شویم، دچار حواس‌پرتی شده‌ایم. اما نیر تعریف دقیق‌تری ارائه می‌کند.

او میان دو مفهوم تمایز قائل می‌شود: Tractionو Distraction:

Traction

یعنی هر رفتاری که ما را آگاهانه به ارزش‌ها و اهدافمان نزدیک کند.

Distraction

دقیقاً برعکس است: هر کاری که ما را از آنچه واقعاً تصمیم گرفته‌ایم انجام دهیم، دور کند.

این تعریف یک نتیجه جالب دارد:

گاهی ساعت‌ها مشغول کار هستیم، اما همچنان حواس‌‌مان پرت است. مثلاً تصمیم گرفته‌ایم گزارش مهمی بنویسیم، اما سه ساعت صرف پاسخ دادن به ایمیل‌ها می‌کنیم. ظاهراً سخت مشغول کار بوده‌ایم، اما از مهم‌ترین کار روز فرار کرده‌ایم.

این همان چیزی است که کتاب بارها به آن اشاره می‌کند:

هر فعالیتی که شبیه کار باشد، الزاماً پیشرفت به‌حساب نمی‌آید.

ریشه حواس‌پرتی بیرون از ما نیست

این بخش، به گمان من، ارزشمندترین فصل کتاب است.

نیر می‌گوید تقریباً همه رفتارهای انسان برای نزدیک شدن به لذت یا دور شدن از رنج شکل می‌گیرند. حواس‌پرتی هم از این قاعده مستثنا نیست.

وقتی نوشتن یک مقاله دشوار می‌شود، وقتی پروژه‌ای مبهم است، وقتی از شکست می‌ترسیم یا از نتیجه مطمئن نیستیم، ذهن به دنبال راه فرار می‌گردد. گوشی فقط یکی از این راه‌هاست. اگر گوشی نباشد، شاید سراغ یخچال برویم. اگر یخچال نباشد، شاید تصمیم بگیریم میز کار را مرتب کنیم. اگر آن هم نباشد، احتمالاً ناگهان یادمان می‌افتد که امروز بهترین فرصت برای گردگیری کتابخانه است!

ذهن انسان در ساختن بهانه، خلاق‌تر از چیزی است که دوست داریم باور کنیم.

راستش را بخواهید، همین چند روز پیش برای نوشتن مقاله‌ای پشت میز نشستم. لازم بود فقط یک آمار را بررسی کنم. نیم ساعت بعد، مشغول خواندن مطلبی درباره تاریخچه روانکاوی بودم!

هنوز هم نمی‌دانم دقیقاً چه اتفاقی افتاد. فقط می‌دانم آن لحظه، ذهنم بیش از آنکه دنبال اطلاعات باشد، دنبال راهی بود که چند دقیقه دیگر نوشتن را عقب بیندازد.

همین مثال ساده یکی از مهم‌ترین پیام‌های کتاب را روشن می‌کند:

بیشتر وقت‌ها ما از انجام کار فرار نمی‌کنیم، از احساسی فرار می‌کنیم که انجام آن کار در ما ایجاد می‌کند: ترس، ابهام، بی‌حوصلگی، احساس ناکافی بودن یا حتی اضطرابی که نام مشخصی ندارد.

این‌جاست که کتاب را از بسیاری از آثار مشابه متمایز می‌شود. نیر به جای آنکه فقط از ابزارها حرف بزند، از احساساتی می‌گوید که پشت رفتارهای ما پنهان شده‌اند. و شاید همین، مهم‌ترین دلیل ارزش خواندن این کتاب باشد.

اراده کافی نیست، باید محیط را هم تغییر داد

اگر قرار باشد هر بار که تلفن همراه‌مان روی میز می‌لرزد، با نیروی اراده در برابرش مقاومت کنیم، احتمالاً دیر یا زود شکست خواهیم خورد.

ایال نیر اعتقاد دارد اراده منبعی محدود است. نمی‌توان از صبح تا شب فقط با تکیه به آن زندگی کرد. به‌همین دلیل، یکی از توصیه‌های عملی کتاب طراحی محیط است.

اگر هنگام نوشتن اعلان‌ها خاموش باشند، اگر تلفن همراه در اتاق دیگری قرار داشته باشد، اگر وب‌سایت‌های مزاحم برای چند ساعت مسدود شوند یا حتی اگر هدفون روی گوش‌مان باشد، احتمال تمرکز بیشتر می‌شود.

این توصیه شاید ساده به‌نظر برسد، اما بر یک اصل مهم استوار است:

تصمیم درست باید آسان‌تر از تصمیم اشتباه باشد.

در واقع محیط خوب کاری می‌کند که کمتر مجبور شویم با خودمان بجنگیم.

برای زمان هم باید بودجه داشت

اغلب ما برای پول برنامه‌ریزی می‌کنیم، اما برای زمان نه.

اگر کسی بدون حساب‌وکتاب خرج کند، احتمالاً در پایان ماه با کسری بودجه روبه‌رو می‌شود. اما عجیب است که همین آدم ممکن است ساعت‌های روزش را بدون هیچ برنامه‌ای خرج کند و در پایان روز فقط بگوید: «امروز اصلاً نفهمیدم زمان چطور گذشت.»

نیر پیشنهاد می‌کند همان‌طور که برای درآمد و هزینه برنامه داریم، برای زمان هم بودجه تعریف کنیم.

این به معنای برنامه‌ریزی خشک و دقیقه‌به‌دقیقه نیست. اتفاقاً او تأکید می‌کند که استراحت، تفریح، گفتگو با خانواده، ورزش و حتی وقت آزاد باید بخشی از این برنامه باشند. استراحت، دشمن بهره‌وری نیست. استراحتِ برنامه‌ریزی‌نشده است که گاهی همه روز را می‌بلعد.

فناوری را بشناس، اما قربانی آن نشو

یکی از ویژگی‌های مثبت کتاب این است که نویسنده نه به دام فناوری‌ستیزی می‌افتد و نه خوش‌بینی افراطی دارد.

او به‌خوبی توضیح می‌دهد که بسیاری از اپلیکیشن‌ها، شبکه‌های اجتماعی و بازی‌های آنلاین با استفاده از یافته‌های روان‌شناسی رفتاری طراحی شده‌اند تا بیشترین زمان ممکن را از کاربران بگیرند.

اعلان‌ها، اسکرول بی‌پایان، ویدئوهای پیشنهادی و پاداش‌های متغیر، همگی بخشی از این طراحی هستند.

اما درعین‌حال، نیر هشدار می‌دهد که اگر همه تقصیرها را به گردن فناوری بیندازیم، در عمل اختیار خودمان را هم واگذار کرده‌ایم. این حرف شاید خوشایند نباشد، اما واقع‌بینانه است. فناوری می‌تواند توجه ما را بدزدد، اما فقط زمانی که ما در را برایش باز گذاشته باشیم.

آیا این کتاب بی‌نقص است؟

نه.

یکی از نقدهایی که به Indistractable وارد شده، این است که گاهی نقش شرایط بیرونی را کمتر از واقعیت نشان می‌دهد. همه افراد، آزادی یکسانی برای مدیریت زمان خود ندارند.

کارمندی که هر چند دقیقه باید به تماس‌ها پاسخ دهد، پزشکی که در بخش اورژانس کار می‌کند، یا مادری که هم‌زمان از چند کودک مراقبت می‌کند، طبیعتاً با نویسنده‌ای که ساعت‌های طولانی تنها پشت میز می‌نشیند، شرایط متفاوتی دارد.

همچنین کتاب کمتر به نقش فرسودگی شغلی، اضطراب مزمن یا فشارهای اقتصادی در کاهش تمرکز می‌پردازد. عواملی که گاهی بسیار تعیین‌کننده‌تر از یک اعلان تلفن همراه هستند. علی‌رغم همه این نقدها، ایده مرکزی کتاب همچنان ارزشمند است.

نیر ادعا نمی‌کند همه مشکلات را حل کرده است. او فقط می‌خواهد بخشی از مسئولیت را دوباره به خود ما برگرداند.

چرا این کتاب ارزش خواندن دارد؟

از انتشار Indistractable چند سال گذشته است، اما ایده اصلی آن نه‌تنها قدیمی نشده، بلکه شاید پرداختن به آن این روزها، ضروری‌تر هم شده باشد.

در این سال‌ها، ابزارهای هوش مصنوعی وارد زندگی ما شده‌اند، شبکه‌های اجتماعی بیش از گذشته برای جلب توجه رقابت می‌کنند و حجم اطلاعاتی که هر روز با آن روبه‌رو می‌شویم، چند برابر شده است. در چنین جهانی مزیت رقابتی بسیاری از افراد دیگر صرفاً دانش یا استعداد نیست. توانایی حفظ توجه، شاید به یکی از مهم‌ترین مهارت‌های حرفه‌ای و حتی شخصی تبدیل شده باشد.

اگر Indistractable برایتان جذاب بود، احتمالاً این کتاب‌ها نیز ارزش مطالعه دارند:

•Deep Work / کال نیوپورت

درباره کار عمیق و تمرکز در دنیای پر از حواس‌پرتی.

•Stolen Focus /یوهان هری

نگاهی گسترده‌تر به دلایل فردی و اجتماعی کاهش تمرکز.

•Four Thousand Weeks /الیور برکمن

کتابی متفاوت که به جای بهره‌وری بیشتر، از محدود بودن عمر و انتخاب‌های آگاهانه سخن می‌گوید.

•Essentialism / گرگ مک‌کیون

درباره هنر انتخاب کردن و کنار گذاشتن امور غیرضروری.

به‌گمان من پیام کتاب بسیار عمیق‌ است:

هر بار که حواسمان از کاری پرت می‌شود، پیش از آنکه دنبال مقصر بیرونی بگردیم، خوب است از خودمان بپرسیم: «دارم از چه چیزی فرار می‌کنم؟»

شاید پاسخ این سؤال همیشه خوشایند نباشد، اما اغلب از خاموش کردن یک اعلان مفیدتر است.

درنهایت، مسئله فقط مدیریت زمان نیست؛ مسئله اصلی مدیریت زندگی است. هر بار که به چیزی بله می‌گوییم، هم‌زمان به ده‌ها چیز دیگر نه گفته‌ایم.

توجه مهم‌ترین دارایی ماست، چون از دل آن همه انتخاب‌های دیگر متولد می‌شوند.

ممکن است هیچ‌وقت نتوانیم زندگی کاملاً بدون حواس‌پرتی داشته باشیم، اما اگر بتوانیم حتی کمی آگاهانه‌تر انتخاب کنیم که ذهن‌مان را به چه چیزی بسپاریم، احتمالاً همان "کمی" است که مسیر یک روز، یک پروژه و گاهی حتی یک زندگی را تغییر می‌دهد.

شبکه‌های اجتماعیمدیریت زندگیتمرکزمارکتینگمدیریت توجه
۰
۰
الهه روح‌اللهی
الهه روح‌اللهی
کلمه‎‌‌های گاه‌ وبی‌گاهِ یک کپی‌رایترِ قصه‌گویِ کتاب‌بازِ دست به قلم :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید