
اصغر عبداللهی سعی کرده به این پرسش پاسخ بدهد؛ لابهلای قصه زندگی خودش و در کتابی به همین نام که به همت نشر اطراف منتشر شده.
کتاب جمعوجور و قابل تأملی است. با خواندنش خیلی چیزها دست آدم میآید.
او مقدمه را با این جملات به پایان میبرد:
«ولی اینکه قصهها از کجا میآیند احتمالاً از ساحت زیستی، تجربههای زندگی، از خواندنها، چشم و گوش تیز داشتن و لذت نوشتن میآیند، و اینکه خدا باید دوستت داشته باشد.»
•
خب آقای عبداللهی، اجازه بدهید من یک نقبی بزنم به پاسخهای شما و بگویم که قصههای ما از کجا میآیند:
از نگاه خسته و بیرمقی که در مطب پزشک، صندلیهای انتظار بانک، خیابانها و فروشگاهها میبینم؛
از کامنتهای مجوزیافته در خبرگزاریها و سایتهای داخلی... که میخوانم و گاهی تا چند روز حالم بد است و ناخودآگاه اشکهایم سرازیر میشود.
قصههای ما از میان ویرانیها میآیند...
و فقط خدا میداند چه قصههایی پیشروی ماست و خوب میدانیم که این تازه اول عشق است!
آقای عبداللهی، حالا که دیگر شما نیستی، اما این پرسش همیشگی من بوده و هست که پس کجاست قصههای ما و چرا روی پرده سینما و میان سریالهای هزار رنگ و حتی لابهلای سطرهای کتابها نمیبینمشان؟
آلن دوباتن جایی میان یکی از کتابهایش نوشته بود:
«گاهی توقف موقت بازی، مسئولانهتر و فعالانهتر از ادامه دادن آن است.»
شاید اگر بازارگرمیها و سازگاریها متوقف شده بود، قصههای واقعی ما مجال دیده شدن مییافت و حالا همهمان وضع بهتری داشتیم.
••
بگذارید برای نمونه یک تکه از قصه خودم و سعید (همسرم که هیئت علمی است) را بگویم:
میدانید اوج تلخی داستان ما کجاست؟ آنجا که من بابت قطعی اینترنت بیکار شدهام، اما برای سعید از میانه هفته پیش دو بار پیامک اینترنت پرو آمده که "فلان مبلغ را پرداخت کنید و" ...
بماند که قیمت اینترنت پرو هم برای افراد مختلف، متفاوت است و برای بعضی عزیزان کلاً بدون هزینه است!
و بماند که پرداختی فروردین هیئت علمی روی زمین مانده بابت اختلاف سر افزایش حقوق!!! (که اصلاً معلوم نیست محقق شود و این تأخیر هم احتمالاً حکم همان آش نخورده و دهن سوخته را دارد..) بیآنکه شفافسازی شود که دیگران در دیگر ارگانها و نهادها چه دریافتهایی داشتهاند در این سالها... و اصلاً بیایید یک بازه ده ساله یا پنج ساله را مقایسه کنید و شفافسازی کنید.
بهتر نیست به جای انداختن نام دانشگاهیان سر زبانها، همه پرداختیها و افزایش تعرفهها و مزایا و افزایش حقوقهای ارگانها و نهادهای دولتی و نیمهدولتی و درعینحال میزان پاسخگویی و سنجش سطح شایستگی علمی و حرفهای را شفافسازی کنید تا خود اعضای هیئت علمی هم بدانند کجا ایستادهاند؟
و چرا همیشه فقط باید برای اینترنت و افزایش حقوق، نام آنها را بشنویم؟
قصهها دقیقاً از اینجا میآیند: از میانه گسلها... از میانه حواسپرتیها و تبعیضها.
و حالا که من اینترنت ندارم و شغلی که چند سال بابتش زحمت کشیدهام را از دست دادهام،
و سعید هم اینترنت پرو ندارد، چون آن را حق همه شهروندان میداند،
و دریافتی هم تا این لحظه نداشته و بناست همه مشکلات معلمان و کارمندان و دولتیها و غیردولتیها با پرداختی هیئت علمی، آن هم از نوع علوم انسانی، حل و فصل شود؛
شما بگویید آقای عبداللهی،
اصلاً چرا خدا باید یک عده را دوست داشته باشد و عدهای دیگر را نه؟! و چرا و چطور کارمان به اینجا کشید؟ بالاخره قصهها از کجا میآیند و چه کسی قصه پُر غصه ما را روایت خواهد کرد؟