
من غرق شده ام .
در دنیایی مصیبت زده با زندگی ای نا آرام.
بیزار از هر چه امید و انسان امیدوار است.
آنها همیشه در تلاش اند تا بگویند « بهتر میشود»
آه عزیز من، گاهی شرایط بهتر نخواهد شد، صرفا انسان را مجبور به کنار آمدن میکند.
میگویند پس از هر اشک ریختن لبخند زدن است.
پس چرا بعضی از افراد هرگز لبخند نمیزنند؟
بار ها و بار ها از خدا خواستم تا منجی ام شود، یا نجات دهنده ای در مسیر زندگی ام قرار دهد.
اما هیچگاه جوابی نیافتم.
میدانم، میدانم لابد مصلحتی در آن است.
و چیز بیشتری خواستن شاید ناشکری باشد.
ولی به عنوان یک انسان، با عواطفی که سعی در زنده ماندن دارند،
برخی اوقات مجازم که شکایت کنم.
اری بد شانس ها باید باشند که زندگی سعادتمندان معنا دار شود.
اما این انسان های ویرانه، از کجا برگزیده میشوند تا به زندگی خوش شانس ها معنا دهند؟
من هم نمیدانم، من نیز یک بار است که زندگی میکنم و در همین یک بار، دچار پریشانی شده ام.
دیگر ایمان خود را از دست داده ام ،
ایمانی که قبلا به جملات امیدوار کننده داشتم.
سخن هایی که باعث میشد چشم انتظار دیدن فردا بمانم.
دروغ نگویم هنوز هم مشتاق دیدن روز بعد هستم.
مشتاق اینکه مشاهده کنم امروز درد بیشتری قرار است بکشم ، یا کمتر...
بابت چیز هایی که دارم شاکرم.
من دیدگاهی متفاوت از اغلب مردم دارم.
عمق هایی را میبینم که حتی رد شدن از کنارشان، برای بعضی هراس انگیز است.
میتوانم به واژه هایی جان ببخشم که قبلا تنها کلمه بودند.
ولیکن که داشتن چنین چیز هایی، تنها در جهان من زیبا و دلنشین است.
و در دنیایی که من زندگی میکنم،
همان دنیای حقیقی ،
تنها مرا عذاب میدهند.
شاید روزی درست بشود،
زمانی قلب دلواپسم آرام گیرد.
اما، شنونده ی من.
هر چیزی در زمان خود زیباست.
زمان است که به انجام دادن کار ها مفهوم میبخشد.
آن هنگام که بهتر شود، دیگر همزاد مه ای نمانده تا لذت ببرد.
همچون گل پژمرده ای که باران بر سرش میبارد، اما جانی ندارد تا بنوشد.
مانند ماهی که در اب دریا می افتد، ولی خیلی قبل تر در خشکی جان داده است...
مدتی ایست که نوشته هایم یکی پس از دیگری نمایش داده میشوند. اگر خسته اتان کردم بابتش عذر می خواهم .
این روز ها زندگی کمی نا آرام است و تنها کاری که به قلبم آرامش میبخشد چینش کلمات کنار هم است.