همزاد مه·۲ روز پیشویرانه های برگزیدهمن غرق شده ام . در دنیایی مصیبت زده با زندگی ای نا آرام. بیزار از هر چه امید و انسان امیدوار است. آنها همیشه در تلاش اند تا بگویند « بهتر م…
همزاد مه·۳ روز پیشرنگ گمشدهبار و بار ها در ذهن خود مرور کرده ام... من که بوده ام ، قبل از اینکه دنیا از من بخواهد کس دیگری باشم؟ مدت هاست در اعماق ذهنم جویای جواب میش…
همزاد مه·۴ روز پیشزاده شده برای مرگهر چه می جویم دلیلی برای بودن نمیبابم، جز خودِ بودن. مرگ تنها نقطه ی اشتراک همه ی ماست و همین آن را حقیقت مطلق میکند. همه ی انسان ها متولد…
همزاد مه·۸ روز پیشاسطوره ی فصل هاتا حالا به احساسات فصل ها فکر کرده ای؟ افرادی پاییز را غمگین ترین فصل میدانند . عده ای زمستان را سرد تصور میکنند . بعضی ها بهار را به سبب ز…
همزاد مه·۹ روز پیشسنجاقک کوچولوی منخداحافظ... کلمه ای که ماه هاست، منتظرم نوایش را از زبان تو بشنوم. بی صدا تر از آنکه بتوانم متوجه شوم رفتی. زود تر از آنکه بتوانم جلوی تو را…
همزاد مه·۱۶ روز پیشطعم صفرنور ماه سنگ فرش های کف خیابان را درخشان کرده و آسمان با جامه سیاه خود، شهر را در آغوش گرفته بود. همه چیز سر جایش بود، ماه، ستاره، چراغ، نیم…
همزاد مه·۱۸ روز پیشآن چشم هاآن چشم ها آن چشم ها آن دو گوهر سرد و بی اعتنا ، هرگز میلی برای دیدن روشنایی من نداشتند. نه ذره ای از نگاهش بر دلم فرو میبارید و نه لبخندی ا…
همزاد مه·۲۰ روز پیشخلع سلاح نورهمیشه داستان غروب را از زبان کسی شنیده ایم که شیفته ی خورشید است. این غروب از نگاه فردیست که خورشید را دوست ندارد. از پشت پنجره نگاهش میکنم…
همزاد مه·۲۱ روز پیشهمدم سکوت(گفتگو با سایه ام در نیمه شب ) نیمه شب بود ، چراغ را روشن کردم .ماه همچون چشمانی نیمه باز از پشت ابر ها خودنمایی میکرد . هنگامی که ستارگان…
همزاد مه·۲۲ روز پیشنوای غریب آزادینگاهش پوچ بود، نمیتوانستم بفهمم که غمگین است یا شاد، از چشمانش میخواندم که روحش روشنایی سابق را ندارد. اوایل برای بیرون آمدن از قفسش پیوسته…