ویرگول
ورودثبت نام
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבهمی‌نویسم تا زنده بمانم
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
خواندن ۲ دقیقه·۷ ماه پیش

«این‌بار متفاوت دیدن»

داشتم با نگاهی متفاوت از همیشه، خودکار توی دستم را می‌‌نگریستم.

در نگاهِ نخستْ اهرم ساده‌ای به چشم می‌آید. در حالی‌ که آنقدرها هم که به نظر می‌رسد ساده نیست.

لوله‌ای باریک مملو از جوهر که کلاهکی سر آن نصب گردیده و در نوکِ انتهایی آن دکمه‌ای تعبیه شده است. در حالت عادی از آن لوله و نوک کلاهکْ جوهری سرریز نمی‌شود؛ بلکه تنها با فشردن آن دکمه‌ی ریز است که جوهر به روی کاغذ می‌ریزد، آن‌هم نه آن‌که شُـره کند بل به مقداری که بتوان با آن حرفی را نگاشت.

این‌که چگونه این دکمه را تنظیم کنند که کم یا بیش از اندازه از آن جوهر خروج نکند، به عقیده‌ام بخش پیچیده‌ی خودکار است و علم خاص خودش را می‌طلبد.

زیادند وسایلی به ظاهر ساده در اطرافمان که ما اصلا حواسمان به علم و دانشی که در آن به کار رفته و پیچیدگی‌اش نیست.

مثل مدادتراش رومیزی، چراغ مطالعه، صندلی چرخ دار پشت میز مطالعه...


از ایده‌‌آل‌های من این است که بتوانم با نگاه متفاوتی اطرافم را بنگرم. اندکـی دقیق‌تر... اندکـی عمیق‌تر.

به گمانم اینگونه، زندگی هیجان‌انگیز و حیرت‌آور می‌شود.

مثلا تصور کنید از خانه بیرون می‌رویم و درختی را در راهمان می‌بینیم. ساده از کنارش نگذریم. اینبار کنجکاوانه نگاهش کنیم:

به قُطر تنه‌اش، به درازای آن، برجستگی‌های روی پوسته‌اش، به پیچ و تاب شاخه‌هایش، به آن نقطه‌ای که شاخه تمام می‌شود، به موضع اتصال شاخه به برگ‌ها، به رنگ و لعاب برگ‌ها، به چین و شِکنِ رگه‌هایی که روی هر برگ‌اند، به حیاتی که در این رگه‌ها جریان دارد، به رنگْ دانه‌هایی که ذیل غشای برگ جا خوش کرده‌ و به آن رنگی خاص بخشیده‌اند، به آوایی که از گردش باد میانه‌ی برگ‌ها پدید می‌آید.

با چنین نگرشی تازه درمی‌یابیم دنیایی که در آن زندگـی می‌کنیم چقدر خارق‌العاده و پُر پیچ و خم است.

اینک طراوتی در وجودمان می‌تراود که سرحال و سرخوشمان می‌کند.


متأسفانه ما آموخته‌ایم که تیزبین نباشیم، دقیق نشویم، عمیق حس نکنیم و از جوار همه چیز سهل و ساده‌انگارانه گذر کنیم.

حتی از کنار آدم‌ها، حتی عزیــزانمان!

ساده عبور می‌کنیم بی آنکه لحظه‌ای از این موضع بنگریم که او چه حسـی دارد؟ چه نیازی بی‌تابش کرده است؟ چه فکری سرسرای ذهنش را به سلطه گرفته است؟

حرف و خواسته‌اش چیست؟ جوهره و ظرافت‌های ذاتی‌اش چگونه است؟

نه خِلقت خدا را خوب می‌بینیم و نه خَلق او را.

و همینطور ندیده، نشنیده و حس نکرده همه چیز را از کف می‌دهیم و عمرمان به پایان می‌رسد.

به گمانم زندگـی یعنی اندکی دِرنگـیدن و عمیق و دقیق نظاره کردن!

#فاطمه_سادات_جزائری

سبک زندگیزندگی در لحظهمایندفولنس
۱۳
۰
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
می‌نویسم تا زنده بمانم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید