ویرگول
ورودثبت نام
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבهمی‌نویسم تا زنده بمانم
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

«پرواز بر فراز هزارتو»

چگونه می‌شود که آدمیزاد گاهی اوقات از همان چیزهایی که عاشقشان است، بیزار می‌شود؟ مثل من که این روزها از نوشتن متنفرم. که اگر پای تعهد در میان نبود، هرگز دست به قلم نمی‌شدم.

موجوداتی شگفت‌انگیز و غیرقابل پیش‌بینی هستیم. به گمانم "بی ثبات" بودنمان، از همه‌ی خصوصیاتمان ترسناک‌تر است. اینکه به درونی نامطمئن تکیه کرده‌ایم. درونی که همه‌ی جهان ماست و هیچ جوره تحت کنترل کاملمان نیست.

ما اگر تمام قدرت و توان و استعدادهایمان را به کار ببندیم، نهایتا افسار بیرونمان را در دست بگیریم، که این نهایت هنر یک انسان است. این تسلط بر ظاهر و ساختن زندگی بیرونی، کمالی است که بیشتر انسان‌ها در پی آن می‌دوند.

اما حقیقت آن است که نبرد اصلی، هیچ‌گاه در بیرون نبوده است. در برابر این «بیرونِ قابل کنترل»، با آن درونِ لعنتی چه کنیم؟ درونی که مانند هزارتویی بی پایان است. هزارتویی ظلمانی، که گستره‌ی آن از هر جهانِ شناخته شده‌ای، پهناورتر است! چگونه بر آن مسلط شویم؟ چگونه میان دهلیزهای تو در توی آن، گم نشویم؟

من آنقدر که از هراس این هزارتوی اندرون رنج می‌برم، از جهان بیرون، با همه‌ی خطرات و گرگ‌های در کمین، نمی‌ترسم.

و من خسته‌ام... پاهایم از راهپیمایی‌های بی پایان در این هزارتو، خسته است. از کوشش‌های بی حاصل برای روشن کردن تاریکی‌های آن، خسته‌ام. از نفهمیدنش خسته‌ام. از سماجتی که برای بلعیدنم دارد، خسته‌ام.

آرزو دارم بال دربیاورم، چون پرنده‌ای رها، به سمت نور اوج بگیرم، تا جایی که این هزارتوی پهناور را، چون نقطه‌ای سیاه و ناچیز بنگرم. همانقدر حقیر و کوچک...

اما گاهی حس می‌کنم هرلحظه بیشتر در تاریکی و وسعت آن، فرو می‌روم!

و شاید این آرزو، خام‌ترین آرزوی یک انسان باشد.

✍ #فاطمه_سادات_جزائری

#روزنوشت

هزارتوخستهاحساس
۱۶
۱
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
✦ ؋ـاطمـہ ساבات جزائرے ✦| نویسنـבه
می‌نویسم تا زنده بمانم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید