ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

احتمالا ملموس‌ترین نوعِ احساسات.

گوگل برایم نوشت "غَم (به انگلیسی: Sadness )، نوعی احساس است که در نتیجه ازدست دادن توانایی یا بعد از احساس ضرر ایجاد می‌شود. غم معمولاً با اشک، کم شدن انرژی و انزوا همراه است."

حالا واقعا غم چیست؟ احتمالا ملموس‌ترین نوع احساسات ادمیزادی. وقتی غمگینم، من غم را در اغوش کشیدم یا غم مرا؟ این رابطه چگونه برقرار میشود؟ غم پناهگاه است؟ یا باید از غم به چیزی پناه ببرم؟ چرا گاهی غم با شرم درامیخته میشود؟ چرا گاهی برای غمگین بودنم شرم‌گینم؟ غم محترم است؟ ادم باید برای غم خود ارزش قائل باشد؟ چه میشود که مغز من این مسئله را برایم طرح میکند که غمِ تو با توجه به غمِ فلان ادم اصلا غم بزرگی نیست؟. این مسئله در مغز من طرح میشود و من تمام زمان غمگین بودن را هم برای خاطر غمگین بودنم شرم و غم دارم! ادمیزادِ شرم‌گینِ غمگین! مبدل به چنین ادمی میشوم، نه میتوانم درست غمگین باشم و نه میدانم دقیقا چرا باید شرم داشته باشم! غم دقیقا چیست؟ این حس چقدر به من مسلط است؟ تا کجا ها به من نفوذ دارد که اینگونه افسار مرا به دست خود گرفته و میتازد تا کجا. خوب است یا بد؟ غم واقعا ارزش دارد؟ محترم است؟ چرا میگویند غم‌هایتان را محترم بدارید؟ مگر این غم چه دارد؟ اول غم می‌اید و قبلم را مچاله میکند یا قلبم مچاله میشود و غم می‌اید؟ چشمانم اول می‌بارند و بعد غم را فرا میخوانند؟ یا غم می‌اید میگوید که ببارند؟ این رابطه‌ی من و غم از کی اغاز شد؟ اینهمه غم من را داشته یا من غم را؟!

۲۶ اذر ۱۴۰۴

ـ ۱۹۷

غم
۳
۱
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید