ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۲ دقیقه·۹ روز پیش

تفاوت موقعیت‌ها

نمیدونم این صدایی که میگه "برو بهش بگو فکر کرده کیه که ترسای تو رو به سخره میگیره" چرا هیچوقت از سرم نمیاد به زبونم.

امروز کاملا از این لکنت کوفتی خلاص شدم و باید بگم هفته‌ی وحشتناکی بود که تا میخواستم حرف بزنم یادم میافتاد اینطور حرف زدن غیرعادیه و باید ساکت بشم و منتظر باشم تا زبونم به حالت عادی برگرده. روایت سومِ "ما ایوب نبودیم" رو با احساس ازادی شروع کردم، ازادی از مدرسه برای خاطر تعطیلی دوشنبه. ازادی از لکنت کوتاه مدت. و چه و چه و چه.

این‌ روایت مثل روایت اول برام ملموس بود. زهرا صنعتگران داشت از زلزله کرمانشاه میگفت و من یادم می‌اومد، ولی اونجایی که نوشته بود زن‌های زلزله زده از گرفتن نواربهداشتی اونقدر خجالت‌زده بودن که بعضا نمیگرفتن برام جدید بود، اونجایی که ادمایی که برای کمک میرفتن تشبیه میشدن به ادمایی که زیر تابوت میگن "بلند بگو لا‌اله‌الا‌لله" و ادمای خسارت‌دیده، میشن اون صاحب عزایی که از دور، به واقعیت زندگیش که با سرعت داره رو دوش بقیه میره سمت قبرستون نگاه میکنه! برام جدید بود، فکر کردم که نشستی داری غذاتو میپزی، داری اهنگ گوش میدی، داری کتابتو ورق میزنی، یهو میبینی همه‌چیز از بین میره و تو میمونی بین اوار، اواری که یا تمام خونه و زندگی‌ت زیرشه و یا ادمی که تمام زندگی‌ته! چیزایی رو میگفت که موقع وقوع اون زلزله به ذهنِ منِ ۸ سال پیش نمی‌اومد و حالا هم سالها بود از ذهنم پاک شده بود. ذهنِ اون فاطمه‌ی ۸ سال پیش فقط به این میرفت که به مامان بگه اگه شالگردن سرخابیه رو هم فرستادی برا زلزله‌زده‌ها اشکالی نداره.

ولی بعدتر بزرگتر شدم و حالا میبینم چقدر موقعیت‌ها و اتفاق‌ها میتونن وجهه‌ای متفاوت داشته باشن و وقتی لمسش کنی ببینی چقدر شبیه‌ن! که چقدر شبیه‌ن ادمایی که برای مراقبت، بعد از زلزله‌ به کرمانشاه رفتن و رستمی که بعد مرگ سهراب رسیده و اونی که دیر رسید.

۲ اذر ۱۴۰۴

ـ ۲۲۱

سال پیشروایتذهنکرمانشاه
۳
۲
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید