دوشنبه نشسته بودم انیمیشن میخواندم، یادم افتاد باباجون چندوقت پیش امده بود خانه ما و دیده بود پسرک دارد "کوکو" میبیند، ناراحت و نصیحتگرانه به من میگفت این انیمیشنها را برایش نگذارم که مبادا بزرگ شود و بخاطر رویاهایش خانوادهاش را ترک کند. ولی من دقیقا برای خاطر همین این انیمیشنها را برایش میگذارم، که بفهمد بخاطر هیچکس و هیچچیز نباید عنتر و منتر بشود. و باید برود دنبال هرچیزی که میخواهد. این چند روزه خیلی زیاد به بابا فکر کردم حالا به این نتیجه رسیدم هرچه بیشتر فکر کنم بیشتر اذیت خواهم شد، پس دیگر فکر نخواهم کرد که بابا فکر میکند کنترل ایندهی من کنترل تلویزیون است و مدام میکوبدش به اینور و انور. و نمیداند کدام دکمه تصویر را میبُرد و کدام یکی صفحه را سیاه میکند و کدام صدا را قطع میکند. دکمهها را که فشار میدهد صدایم قطع میشود. دیگر به این فکر نمیکنم که این کنترلِ ایندهی من است و نه کنترل تلویزیون. ولی خوب میدانم با داد و بیداد تنظیم نخواهد شد. دیگر فکر نمیکنم ایکاش بابا بگذارد دکمهی "خودت باش" را انتخاب کنم. میدانم کنترلم خراب نیست. میدانم فقط نباید بزند توی سرش. ولی خب دیگر به این چیزها فکر نخواهم کرد. چون بابا هیچوقت نمیگذارد دکمهی "خودت باش" را انتخاب کنم. بابا نمیگذارد هیچچیز را انتخاب کنم یا شاید هم میگذارد! البته که میگذارد. بابا شبیه "کیم جونگ اون" است رهبر کرهی شمالی، تعداد گزینههای بابا برای انتخاب به اندازهی تعداد نامزدهای انتخاباتیِ کرهی شمالی است! این روزها که هنوز هم اینترنت قطع است خیلی فکر میکنم نکند ایران شبیه کرهی شمالی بشود. یا درِگوشی بگویم، نکند ایران شبیه خانه بشود!
دارم فکر میکنم هرروز به کرهی شمالی نزدیکتر میشویم.
۲۷ دی ۱۴۰۴
ـ ۱۶۶