ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

عیدِ اواره!

دیگر حوصله‌ام نمیکشد. نه صدای این شعارهای احمقانه را و نه صدای پهپاد و جنگنده و کوفت و زهرمار را. صدای من را از روز شانزدهم جنگِ کذاییِ دوباره میشنوید. تمام عزمم را جزم کرده‌ام تا باقی‌مانده خودم را به باقی‌مانده زندگی گره بزنم، اما خب نمیشود. امروز دلم میخواست بروم بیرون، هیچوقت اینقدر خودم را اویزانِ عید نمیکردم! همیشه از عید نوروز بدم میامد، اما حالا جوری دستم را به دامنش کشیده‌ام و لَنگان لَنگان به دنبالش راه افتاده‌ام، که گویی هیچ ناجی‌ای غیر از ان ندارم. اما هیچ‌چیز شبیه روزهای قبل از عید نیست، خیابان‌ها بوی خون و خاک و سوختگی میدهند تا بوی عید و بهار و سبزه و سمبل. به گمانم جنگِ پیشین بهتر بود! جنگ هم بهتر و بدتر دارد؟ چمیدانم. جنگِ قبلی هنوز این کتاب‌فروشیِ سر چهارراه تقریبا ویران نشده بود و میتوانستم کتاب بخرم، از ان مهم‌تر میتوانستم کتاب بخوانم! اما حالا گویی حروف از کتابهای درون کتابخانه‌ام پا به فرار گذاشته باشند و حروف دیگری جایشان امده باشد قادر به خواندن هیچ یک‌شان نیستم. جنگ همیشه بد است. جنگ وحشتناک است. جنگ دیوانه‌کننده است. جنگ باعث میشود ادمها عذاب وجدانِ زنده ماندن داشته باشند. جنگ باعث میشود ادمها سراپا گریه باشند، بدونِ اشک. جنگ باعث میشود ادمها ماتم‌زده باشند، هرچند نزدیک به عید. جنگ بد است. خیلی بد و وحشتناک. حالا جنگ اویزانِ من و من اویزانِ عید و ببخشید، عید اویزانِ که؟ اویزانِ چه؟ گمانم عید اویزان نباشد، اواره است. بهار اواره است، عید اواره است. شاید هم زیر خروارها خاک مدفون. چمیدانم. گمانم دیگر عید و بهار هم ما را نجات نخواهد داد. هیچ‌چیز ما را نجات نمیدهد جز خودمان، عطیه میگفت، زنی فلسطینی میگفته "اگر مادرانِ فلسطینی، فرزندانشان را بیشتر از انتقام گرفتن از اسراییل دوست میداشتند، جنگ اینهمه طول نمیکشید". یحتمل ما هم.

۲۴ اسفند ۱۴۰۴

ـ ۱۰۹

عذاب وجدانعید نوروزجنگعید
۴
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید