ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه
فاطمهواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه
فاطمه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

چشم به راهِ رخ دادنِ فلان اتفاق.

انتظار حالتی‌ست احساسی و ذهنی که در ان انسان چشم به راه رخ دادن اتفاقی میماند. من منتظرم. منتظر چه؟ چشم به راه کدام اتفاق؟ انتظار همیشه برای اتفاق مشخصی‌ست؟ این را میدانم که منتظرم. منتظر چه چیز و چه کس؟ نمیدانم. همه‌ی عمر منتظر بودم، منتظر هر ان چیزی که قرار بود هیچوقت پیش نیاید!

سه چهار سال پیش، نوشته بودم "انتظار برای ادمی که میدانی دیگر برنمی‌گردد بدترین نوع انتظار است" حالا پس از این سالها، خوب میدانم انتظار برای ادمی که نمی‌اید سخت است. ولی انتظار برای چیزی که نمیدانی سخت‌تر از هر نوع انتظاری‌ست. انطور که من، کاملا یک فردِ منتظرم! شکل و شمایل منتظر را به خود دارم و نمیدانم دقیقا منتظر چه‌چیز هستم!. اما این را خوبِ خوب میدانم، که منتظر قهاری هستم، گویی قرن‌ها هم منتظر بمانم از این جاده کنار نخواهم کشید.

انتظار سخت است، حالا هر نوع انتظاری، چه انتظار برگشتی ممکن، چه ناممکن. چه انتظار برای انچه میدانی، چه برای انچه نمیدانی. انتظار عجیب است، اینهمه چشم‌به‌راهی و بی‌قراری برای چیزی که معلوم است میشود یا نمیشود. میدانی قرار بر شدن است، ولی باز منتظری! میدانی قرار بر نشدن است و باز هم منتظری.

حالا تو. بعد از اینهمه اسمان ریسمان بافتن، در نتیجه‌ی انتظار من میتوانی بیایی و نروی. میتوانی گمان کنی برنج خیس کرده‌ام، میان تعارف و رودروایستی بمانی. در نتیجه‌ی انتظار من میتوانی با شوری اشک‌هایم نمک‌گیر شوی.

اگر بدانی از چه چیزهایی که برای تو چشم نمیپوشم، مخصوصا اگر بیایی. که هرگز نمی‌ایی.

۲۵ اذر ۱۴۰۴

ـ ۱۹۸

انتظار
۳
۱
فاطمه
فاطمه
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید