ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

چه گِلی به سرم بگیرم؟

امروز امیراینها و عمه محترم‌شان و عموهایشان و همه جمع کردند رفتند خانه مامان‌بزرگه! همینجور که صدای این هواپیماها که صدایی بین هوف‌هوفِ جاروبرقی و صدای سشوار میدهند از اسمان میاید، من جلوی تلویزیون "وضعیت‌سفید" نگاه میکنم. انجا هم همه از طهران رفته‌اند اما ما تا صور اسرافیل طهران میمانیم تا که همه‌مان بمیریم. بابا عصری اجازه داده من فردا بروم بیرون اما تنها نه، گفتم با فاطمه میروم، میخواستم به فاطمه بگویم که صدا امد، پیام دادم که ببینم خوب است یا نه؟ جواب داد و بعدش هم گفت میروند سمت خرمشهر که بروند عراق، تا پیام را خواندم مثل این ادمهای مادر مُرده جوری زدم زیر گریه و به هق‌هق افتادم که خودم هم نمیدانستم چرا، فکر میکنم اوضاع خیلی بد شده که همه دارند میروند، حتی انها که برگشته بودند هم دوباره رفته‌اند، بعد از نیم‌ساعت گریه کردن یادم میافتد باید خوشحال باشم که رفته‌اند. ده ساعت اینترنت گوشی‌ام قطع بود، وصل که شد پیامِ راهنمای "وقتی برق رفت چه گِلی به سرتان بگیرید" را دیدم، یعنی برق هم ممکن است برود. اما ما هنوز اینجا مانده‌ایم تا برویم عیددیدنی و عیدی بگیریم و به سلامتی منقرض بشویم. نمیفهمم چرا اینجا مانده‌ایم. مامان‌اینها رفته‌اند قم عیددیدنی، من همه‌چیز را چک کرده‌ام، باتری موبایل صد درصد، باتری پاور بانک صد درصد، چراغ‌قوه‌ی باتری خور با باتری‌قلمیِ اضافه، کوله‌ی اضطراری احمقانه‌ با کیف کمک‌های اولیه و چند دانه خرما و یک بسته ساقه‌طلایی و یک لیتر اب و یک دست لباس، خودم هم موهایم را بسته‌ام، بلیز و شلوار پوشیده‌ام، روسری‌ام را هم محکم بسته ام، خانه را مرتبِ مرتب کرده‌ام، و نشسته‌ام پای تلویزیون تا کی برق برود و کی فرار کنم.

۲ فروردین ۱۴۰۴

- ۱۰۲

باتریتلویزیونخانهجنگ
۴
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید