ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه صاد
فاطمه صادواسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
فاطمه صاد
فاطمه صاد
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

درباره مامان نمیدانم.

مامان در سالهای اخیر من را یادِ معلمِ کلاس پنجم دبستان‌م میاندازد! ان‌وقت‌ها نقاشی که میکشیدم معلم میگفت هیچ‌چیز نمیشوم و کسی با نقاشی کشیدن به جایی نمیرسد و سر اخر از اینهمه نقاشی‌های الکی پشیمان خواهم شد! واقعا هم هنوز هیچ‌چیز نشده‌ام. اما مامان این سالها شبیه خانم نخعی شده است، معتقد است با این کارهای بد و جلدِ سوراخم به هیچ‌جا نمیرسم و یک روز پشیمان میشوم. مامان هیچوقت نوشته‌های من را نمیخوانَد، این را مطمئنم. اما میدانم او از اینکه درباره‌اش بنویسم متنفر است. من برای نوشتن از او بارها و بارها فکر کرده‌ام، جملات زیادی را هم پشت سر هم قطار کردم. اما در نهایت حالا در روزهایی که جنگ خودم با خودم و جنگ خودم با دخترِ موردعلاقه‌ی او بالا گرفته، میخواهم از او بنویسم. مامان مثل بقیه‌ی مامان‌ها که بچه‌هایشان را دوست دارند، عاشق من است. من هیچوقت منکر این نمیشوم، اما مامان عاشق کدام من است؟ منی که منم یا منی که میخواهد من باشم؟! من چیز زیادی درباره مامان نمیدانم، در مقابل شناختِ باقی فرزندان از مادرانشان، درواقع هیچ‌چیز از مامان نمیدانم. هرچیز از مامان میدانستم یادم رفته! مامان هرچیزی از که از او میدانستم را خیلی وقت پیش از من پس گرفت، دستانم را خالی کرد تا چیزهایی که هرگز نمیخواستمشان را به دستم بدهد. مامان نمیگذارد من بتوانم دوستش بدارم! او اصلا مجالِ دوست داشتن نمیدهد، رابطه‌ی مادر دختری‌مان را به رابطه‌ی نهی از منکری‌اش گره میزند و اخرش هیچ‌چیز نمیماند. او همیشه احساس گناه را به من میدوزد! با نگاهش، با لحنِ غم‌زده‌اش حینِ روایت کردنِ کارهای من و جلد سوراخم، با همه‌چیزش. من فکر میکنم او بیشتر از این من و ان من، عاشق منِ پوشیده به گناه‌های تحمیلی باشد!

امروز روزِ پنجاهم جنگ است.

۲۹ فروردین ۱۴۰۵

- ۷۵

احساس گناهمامان
۲۶
۰
فاطمه صاد
فاطمه صاد
واسئل خیالک: هل کان یعلم ان طریقک هذا طویل؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید