ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه  اسماعیلی
فاطمه اسماعیلیبا کلمات زندگی می‌کنم از روزنامه نگاری گرفته تا تولید محتوا
فاطمه  اسماعیلی
فاطمه اسماعیلی
خواندن ۲ دقیقه·۱۴ روز پیش

روزهای جوانی، زیر ضد هوایی...

فردا بیست‌ونه ساله می‌شوم. از فردا تنها فقط یک سال فرصت دارم تا در دهه بیست سالگی زندگی‌ام نفس بکشم، خودم را جوانی توصیف کنم که آینده پیش رویش است و هنوز بسیاری از تصمیمات مهم زندگی‌اش را نگرفته و در حال آزمون و خطاست. جوانی که هنوز چروکی روی صورتش ندارد، نهایتا یکی دو تا تار موی سفید لابه‌لای موهای تیره‌اش پیدا می‌شود و هنوز بسیاری از عزیزانش در کنارش حضور دارند و خاک گورستان آن را در خود فرو نبرده است.

سال 1404 سه نفر از اعضای عزیز و نزدیک خانواده‌ام را از دست دادم، دو جنگ را تجربه کردم و یک کشتار و عزاداری جمعی با هم‌وطنانم. هنوز می‌خندم، از نوازش باد بهاری بر پوست صورتم لذت می‌برم و گاهی هم آینده‌ای را تصور می‌کنم که شبیه به آرزوهایم است. البته اگر صدای انفجاری یا جنگنده‌ای همه چیز را بهم نریزد و یادم نیاورد که با هر صدای مهیبی که از دور و نزدیک می‌شنوم ساختمان دیگری تخریب شده، آدم‌های دیگری مرده‌اند و معلوم نیست تا کجا قرار است به قعر این سیاهی فرو برویم.

در تمامی چند سال اخیر که ایران درگیر بحران‌های اقتصادی و اجتماعی زیادی شد، هیچ وقت انقدر مطمئن نمی‌گفتم که جوانی‌مان را خراب کردند؛ اما این روزها بارها با غمی درونی این حس‌وحال را بیان می‌کنم. انگار وقتی این کلمات ناامیدکننده را به زبان می‌آوردم، همه چیز خاکستری تیره می‌شود. چشمانم همه چیز را شبیه فیلم‌های قدیمی سیاه و سفید می‌بیند و حسرت بند بند وجودم را دربرمی‌گیرد...

پ.ن: این نوشته را تقریبا یک ماه پیش نوشتم و نیمه کاره رهایش کردم. حالا که دوباره اینترنت وصل شده و همه چیز به صورت پوشالی و الکی آرام گرفته است، سراغی از ویرگول گرفتم و این نوشته را دیدم.
این روزها حال و اوضاعم بهتر است. هنوز بهار و برگ‌های سبزش و نسیم خنکش دلبری می‌کند و کارم کمی نظم گرفته و جدی‌تر پیش می‌رود.

نمی‌دانم آهنگ راک انتحاری از گروه 127 را شنیده‌اید یا نه، در بخشی از ترانه می‌گوید: «روزهای جوانی، زیر ضدهوایی...» اما یک جای دیگر آهنگ می‌خوانند: «بیا با هم برقصیم، از خرسا نترسیم، بر پشت بام شهر تا بامداد سحر...» انگار ما مردمان سرزمین ایران همواره در لبه این تیغ حرکت می‌کنیم؛ یک طرف آن ناامیدی و بلاتکیفی‌ست همراه با بوی خون و یک طرف آن امید داشتن و پیش رفتن و عشق ورزیدن به تمام لحظات زندگی.

سرو ایرانی نماد آزادگی، پایداری و زندگی
سرو ایرانی نماد آزادگی، پایداری و زندگی


جوانیایرانجنگامیدناامیدی
۰
۰
فاطمه  اسماعیلی
فاطمه اسماعیلی
با کلمات زندگی می‌کنم از روزنامه نگاری گرفته تا تولید محتوا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید